آقای بنفش

گروه پالت

خواننده: امید نعمتی

                         معرفی و نقد: هادی میلانلو


هادی میلانلو: «آقای بنفش» با این جلد چشمگیرش، که از هرجای ویترین فروشگاه قادر است توجه شما را جلب کند، هم پاپ است و هم خوب و این خیلی نوبر است. یعنی این روزها کار خیلی سختی­ست که یک موسیقی هر دوتای اینها همزمان باشد. اینکه آقای بنفش پاپ است زیاد استدلال نمی­خواهد. نوع آهنگ­ها، اشعارشان و به طور کلی صدا دهی «پالت» در این کار همگی بی برو برگرد پاپ هستند.

 همنشینی سازها در کنار هم، مثل خود موسیقی، یک ترکیب بی­سابقه نیستند اما به این بی­سابقگی احتیاجی هم ندارند چون دارند کارشان را به خوبی انجام می­دهند. این بی­سابقه نبودن نکته مهمی­ست که بحث را به ویژگی مهم بعدی آقای بنفش می­کشاند. این آلبوم همانقدر که به خاطر آهنگسازی و سازبندی و در کل نحوه صدا دهی­اش پاپ است، ایرانی هم هست. یعنی یک پاپ ایرانی­ست نه به این خاطر که اشعار فارسی در این اثر خوانده می­شوند یا ایرانی­ها آنرا اجرا می­کنند بلکه به این دلیل که این اثر پر است از عناصر ایرانی. عناصری که با بخشی از تاریخ ایران آمیخته‌اند. گاهی از سعدی و خیام و مولوی استفاده شده و گاهی از فروغ و ابتهاج. گاهی از تکنیک­های آوازی ایرانی، هرچند کمرنگ، استفاده شده و گاهی از فضاهای مدال آن. حتا تصنیفی که در زمانه خودش جزو آثار خیلی معروف موسیقی ایرانی بوده است بازخوانی شده است. همه اینها دلایل کافی به دست می­دهند که این اثر را یک پاپ ایرانی خوب به شمار بیاوریم و این احتمالا می­تواند یکی از موتورهای پیشرانه این اثر را آشکار کند، یک ایده مرکزی که انگار کل آلبوم پیرامون آن شکل گرفته است.

 گفتگو چیز خیلی خوبی ست! آنهم در دنیای امروز که گفتگو نکردن و سماجت و مرغِ یک پا داشتن (!!) هزینه های خیلی گزافی دارد. اگر نشود گفت روند عمومی هنر در دنیا، لااقل می­توان گفت یکی از جریان­های اصلی هنر در دنیای امروز دارد با همین ایده گفتگو کار می­کند. در موسیقی نمونه­های خیلی آشکاری از این ایده وجود دارد که با نام­های «موسیقی فیوژن» و «ورلد میوزیک» شناخته می­شود. آنچه که خیلی پر رنگ در مواجهه با «آقای بنفش» به چشم می­آید همین ایده گفتگوست. شاید وقتی اسمش به گوش می­خورد مخاطب انتظار یک موسیقی خیلی غریبه و شدیدا (!!) خاص را داشته باشد، اما وقتی که یکی دو آهنگ از آلبوم به گوش می­رسد، تازه این حس پیش می­آید، که این آقای خوشرنگ اصلا به اندازه آن یکی معروفِ همرنگش، یعنی «جیغ»، عجیب و غریب نیست بلکه کاملا برعکس خیلی از جذابیت­هایش را از آشنا بودنش و بعد غریبه کردن آشناها به دست آورده است. اینکه گفته شد این اثر هم پاپ و هم ایرانی­ست در واقع در بطن خودش همین ایده گفتگو را ارائه می­دهد: یک سویه ایرانی و یک سویه غیر ایرانی. اما این همه ماجرا نیست. این آلبوم هم گفتگو بین ایرانی و غیر ایرانی­ست­ و هم گفتگو بین ایرانی­هایی مختلف. به عنوان مثال اشعار این آلبوم هم از رپرتوار اشعار کلاسیک می­آیند، هم از شعر کلاسیک معاصر، هم از شعر نو و هم از شعرهایی به زبان های محلی. خیلی جالب است که برای کلام یک قطعه مشخص همزمان از شعر سعدی و امید نعمتی استفاده می­شود. حالا جدای از اینکه اینکار باعث می­شود وزن شعر نتواند خود را بر تمام قطعه تحمیل کند و با تغییر شعر، وزن قطعه نیز تغییری به خود ببیند، گفتگوی جالبی را رقم می­زند بین یک ایرانی از قرن هفتم و یک ایرانی مدرن. یا همنشینی کلام سبزواری با سازبندی پالت نمونه دیگری از این گفتگوهاست. اما احتمالا از همه جالبتر، که البته الزاما رقم زننده بهترین قطعه آلبوم نیست، گفتگوی میان ابتهاج و برومند است، که در واقع مواجهه آدم بزرگ­ها و بچه­هاست و سطر دیگری از این گفتگوها را ارائه می­کند. در واقع این موضوع که آقای بنفش با امضای «پالت» بیرون آمده، نه با امضای یک نفر شخص خاص از همه این حرف­ها روشنتر نشان می­دهد که پالتی­ها چقدر به دنبال ایجاد کردن یک بده بستان و گفتگو بین سویه­ها و آدم­های مختلف هستند.

 متن کوتاهی که از طرف پالت برای این آلبوم در نظر گرفته شده خیلی کوتاه اما بسنده است. در واقع آنها هم خودشان به این گفتگوهایی که به راه انداخته‌اند به خوبی واقف‌اند و احتمالا آن را جان مایه کارشان می­دانند و اینکه حدود کار خودش را می­شناسد و تا حدودی می­داند دارد چه می­کند یک امتیاز بزرگ برای پالت است. اینکه از تکنیک آواز ایرانی یا از مد ایرانی یا تصنیف موسیقی ایرانی استفاده کرده­اند، آنها را دچار این توهم نکرده است که دارند موسیقی ایرانی را دگرگون می­کنند. شاید اگر نامجو هم چنین رویکردی اتخاذ می­کرد لااقل بخشی از مشکلاتش که مربوط به درون جامعه و اهالی موسیقی بود کمتر می­شد! پالت به قول خودش می­خواهد «در دنیایی که هر روز دارد پیچیده‌تر می­شود» به سویی گام بردارد که موسیقی‌ها و ایده­های مختلف را با هم همنشین کند، به گفتگو بنشاند و از این رهگذر «جهانی رنگارنگ و بی‌ مرز بسازد». به عنوان اولین اثر از این پالت تابلوی خوبی حاصل شده اما مسیر پیش‌رو به هر حال آسیب­های خودش را دارد. وقتی کار به گفتگو و همنشینی می­رسد می­شود تا بینهایت راجع به یک موضوع سخن گفت و گفتگو کرد، ولی پایان این گفتگو زمانی فرا می­رسد، که دو طرف ماجرا درواقع در هم یکی شوند یعنی اتفاقا همین مرز داشتن دو طرف باهم، مستقل بودن دو طرف از هم، شرط اساسی شکل‌گیری گفتگوست. این ایده پالت می­تواند خیلی از این جلوتر برود و آقایان و خانم­ها و حتا منظره­های خوشرنگ­تری بیافریند و آثار درخشان­تری را خلق کند به شرط آنکه در جهان بی‌حد و مرز و رنگارنگش، مرزهای موسیقایی به روشنی حفظ شوند تا از رهگذر سلیقه گروه و هر آن رنگی که بر پالتشان می­نشیند محصولی بدیعتر متولد شود.

 

 منبع: پایگاه هنری سارتنا