چشم مرکب

آهنگساز: شوان توکل

نوازندگان:

نوشین پاسدار: عود، سارا لسان: آکاردئون،

رضا احمدی: سازهای کوبه ای، شوان توکل: کمانچه

ناشر: آواخورشید

                         معرفی و نقد: آروین صداقت کیش


آروین صداقت کیش: مساله‌ی بیانگری موسیقایی در قلب و پیرایه‌هایی از دگوگونی شیوِش کمانچه و پیوند میان فرهنگ‌های موسیقایی (به ویژه کردستان و موسیقی دستگاهی) برگرداگرد؛ آلبوم چشم مرکب اثر «شوان توکل» (با دو قطعه از «امیرحسین سلطانی») را می‌سازند. بیان موسیقاییِ یک احساس عاطفی، غباری از خاطره‌ی یک حماسه آن هم به یاری برداشت‌هایی کوتاه از موسیقی دستگاهی -که می‌دانیم تا چه اندازه برای بیانگری هر چیزی جز تغزل (به هر دو معنی خاکی و عارفانه) کم گسترش یافته- راهی است که آهنگساز برگزیده است. و این راهی است که فارغ از شک عمده در توان بیانگری موسیقیِ سازی خالص (بی‌کلام)، به نهایت شخصی است؛ زیرا احتمالا برخی انگاره‌های موسیقی دستگاهی یا نواحی در ذهن آفریننده‌ی این آثار یادآور یا بیانگر یک احساس عاطفی مانند سوگ، نیایش یا ... است و براساس گسترش شکلی همان‌ها به بیان نیمه-انتزاعی سَرنام و برداشتی از داستانِ پیوند خورده با آن قطعه می‌پردازد. این به معنای گونه‌ای مختصر کم طول و تفضیل از موسیقی برنامه‌ای یا روایت‌مند براساس موسیقی دستگاهی و چند سنت موسیقایی دیگر است.

گذشته از بیان و رابطه‌ی موتیف‌ها با فرم، رنگ‌آمیزی تمامی فضای قطعات را به خود معطوف کرده است؛ خواه در هارمونی رنگ‌پردازانه، خواه دگرشیوش‌های کمانچه (از طریق برخورد خلاق ریخت‌شناسی صدا) و خواه سازآرایی و ترکیب‌بندی‌های کمتر مرسوم. کمانچه بازیگر نقش نخست این برداشت-روایت‌های موسیقایی است و در کانون توجه فعالیت رنگ‌آفرین آهنگساز کمانچه‌نواز قرار دارد. اینها همه راهی را به یاد می‌آورد که «کیهان کلهر» گشود و در دست و ذهن کمانچه‌نوازان نسل بعد بارور شد. جایگاه ساز در سازآرایی، تکنیک‌هایش، رنگ‌آمیزی‌هایش و حتا جایگاه نوازنده‌اش می‌تواند به دست یک نوازنده‌ی بزرگ و مولف تغییر کند. و به گمانی، چشم مرکب به عنوان یکی از چند نمونه‌ی قابل اشاره‌ی اخیر گواهی از برآمدن کمانچه‌نوازان در جایگاهی است که روزگاری در موسیقی ایران –به جز استثناهای نادر چون «مهدی آذرسینا»- تنها از آن نوازندگان تار و سنتور بود.

گستره‌ی جغرافیایی وسعت یافته‌ی چشم مرکب (آذربایجان، بلوچستان و کردستان) برای برداشت موسیقایی که این روز‌ها همتایانی (حتا از موسیقی سمفونیک) نیز دارد، حکایت از رگه‌های یک گرایش در حال شکل‌گیری و بالنده درموسیقی ایران می‌کند؛ که به چشم بیگانه‌ی وام‌گیر به آن فرهنگ‌ها نمی‌نگرد، همان‌ها را دوباره به ساز(های) دیگر نمی‌آراید، خود صاحب آنهاست، در هم می‌آمیزدشان، نه فقط لایه‌ی رویین را که عناصر موسیقایی زیرینشان را نیز.

پیوند خوردن انگاره‌هایی از موسیقی دستگاهی به گنجینه‌ی رنگین موسیقی نواحی (در مورد چشم مرکب بیشتر موسیقی کردستان)، بر فراز ویژگی‌های همگون عناصر مانند فواصل و شباهت نغمه‌ها و ... کاوش یک نسل را برای آموختن زبان موسیقایی فرهنگ‌های نزدیک‌شان روایت می‌کند. اگر روزگاری مساله، گردشگری بود و سوغاتی آوردن از دیار موسیقایی دوردست و سپس بدل به آشنایی به یک گنجینه شد که به مدد سوغاتی‌ها اندک اندک پربار می‌گشت، امروز زبان‌آموزی مساله است؛ فراگرفتن یک زبان موسیقایی به شکلی که بتواند آن گونه بپندارد و بیافریند. این نیز گرایشی در حال بالیدن است اگر چه پویندگان این راه هنوز اغلب نوآموز زبان‌های دیگرند اما دست‌کم اهمیت نگریستن به دیگرسو را دریافته‌اند، اهمیت یگانگی موسیقایی –اگر چه در وادی اندیشه- با مردمانی که چندگام آن‌سوتر روی همین زمین زندگی می‌کنند.

 

منبع: تجربه شماره 10