مینیاتورها

آهنگساز: صهبا امینی کیا

نشر هرمس

                         معرفی و نقد: آروین صداقت کیش

آروین صداقت کیش: هویت مساله‌ای است که در جهان امروز ما ممکن است بسیار اهمیت پیدا کند زیرادر همان حال که شرایط زیست یک انسان تغییر می‌کند هویتش نیز در شرایط جدیدی قرار می‌گیرد. شاید از بن دگرگون نشود اما لاجرم آب و رنگی دیگر می‌پذیرد یا دست‌کم جنبه‌هایی از آن آشکار می‌شود که پیش‌تر برای خود فرد هم ناشناخته بوده است. از جمله‌ی بزرگ‌ترین تغییراتی که ممکن است در شرایط زیست یک فرد رخ دهد مهاجرت است و چند دهه‌ی گذشته هم مشحون از مهاجرت‌هایی که اکنون بسیار سریع‌تر از پیش در جهان رخ می‌دهند. مهاجر به فاصله‌ی نیم روز، یا شاید کوتاه‌تر، چشم باز می‌کند و خود را در جهان فرهنگی یک‌سره متفاوتی می‌یابد.

در دنیای آهنگسازی(*) چند نسل از هنرمندان ما این تجربه را از سر گذارنده‌اند. برای آنها هویت ملی تعاریف متعددی داشت اما تقریبا همگی به نوعی هم‌رای بودند که هویت ملی‌ ما با اهمیت است و  باید بخشی از مکاشفه‌ی هنرمندانه را به خود اختصاص دهد. ما باید به جهان اعلام کنیم که چه کسانی هستیم. باید چیزی از خودمان برای گفتن داشته باشیم. این را جهان از ما می‌خواهد یا لااقل ما می‌پنداریم که می‌خواهد یا به‌عکس، این ماییم که می‌خواهیم با اینکار بازیگر بازی جهانی باشیم. واکنش فرهنگ صاحب موسیقی کلاسیک به آفرینش دیگران در آن حوزه چیزی مشابه این است که «اینها که از آن ماست، تو برای عرضه چه داری؟» ساختن قطعه‌ای به زبان موتسارت و بتهوون (به معنای تقلیدی آن) که چیزی به جهان هنرها نمی‌افزاید، چه چیزی بیش از این در چنته‌ی‌ یک آهنگساز هست؟ این پرسش تنها از یک آهنگساز مهاجر(**) پرسیده نمی‌شود. از آهنگساز اروپایی هم پرسیده می‌شود اما پاسخی که به آن داده می‌شود متفاوت است. از یک مهاجر گاه انتظار این هست که تازگی را از فرهنگ خودش با خود به ارمغان آورده باشد و دست به ترکیب با جغرافیای جدیدش بزند.

شاید از همین روست که آهنگسازی مانند «پرویز محمود» (به عنوان یک مثال افراطی) با همه‌ی مخالفتش با موسیقی ایرانی -که شهره‌ی آفاق است-، قطعه‌ی پایان‌نامه‌اش را پس از مهاجرت همیشگی به آمریکا، بر اساس فواصل دستگاه همایون و با الهام از حالت‌های آن می‌سازد. هر آهنگسازی دست‌کم یک بار با این پرسش روبرو می‌شود که «برای ایجاد تمایز از گنجینه‌ی فرهنگی مادری‌ام بهره بگیرم؟» اکنونهنرمند با خودش روبرو شده است، خودی که اکنون بر اساس قرار گرفتن در یک بستر فرهنگی دیگر مرزبندی می‌شود.

«مینیاتورهای»«صهبا امینی کیا» آلبومی است که از ابتدا، -حتا اگر نادیده بیانگاریم که در وبگاه رسمی‌اش تاثیرپذیری موسیقایی خود را با نسبت دادن قید «مهم‌ترین» به «موسیقی سنتی ایران» از موسیقی جاز و روسی (دو دیگر موسیقی‌های تاثیرگذار بر صهبا امینی کیا از دیدگاه خودش) متمایز ساخته است- و با آشکار شدن تم‌های سرود «ای ایران» (که نزد بسیاری از هم‌وطنان طنین سرود ملی دارد) مساله‌ی هویت را آشکار می‌کند. بر دوش آهنگساز مهاجر (جغرافیایی یا غیر از آن) پرسش «با خود چه داری؟» سنگینی می‌کند و او به آن پاسخ می‌دهد؛ «هویت موسیقایی‌ام را».

در طول دوره‌ی معاصر مجموعه‌ای از راه حل‌های به ظهور رساندن این هویت‌های ملی موسیقایی در قطعات موسیقی کلاسیک آزموده و استفاده شده است. در ایران هم رهیافت‌ها مختلفی برای زدن مهر هویت بر پیشانی آثار به کار گرفته شده است؛ گاه همراهی ملودی‌های شناخته شده‌ی موسیقی محلی (در پهنه‌ای از تنها هارمونی کردن تا تنظیم‌ها هنرمندانه)، گاه کار کردن با قطعات موسیقی دستگاهی، زمانی قرار گرفتن در بستر یک گوشه و دستگاه و ...

آلبوم مینیاتورها مجموعه‌ای از واکنش‌های یک آهنگساز را به میراثی موسیقاییدر خود جا داده است، چنان که گویی مروری کوتاه بر بخشی از تاریخ این راه حل‌های آهنگسازانه صورت گرفته است. آغاز چنان که اشاره شد با قطعه‌ای بر اساس اثر «روح‌الله خالقی» شروع می‌شود و رابطه‌ی آهنگساز را با مساله‌ی وطن جغرافیایی-فرهنگی و از آنجا با هویتی که موکدا به آن اشاره شد، شکل می‌دهد. بدین ترتیب در قطعه‌ی اول یک برساخته‌ی فرهنگی، یک شی‌ء کامل، جذب یک قطعه‌ی موسیقی دیگر می‌شود و مانند منظره‌ای در منظره‌ی دیگر قرار می‌گیرد.

در جلد سی‌دی و وبگاه رسمی آهنگساز اشاره‌ای به نام آهنگساز مشهور صاحب اثر نمی‌یابیم و همین امر بیش از آن که ذهن را به سوی طرح یک دعوای حقوقی نه چندان مهم (از دید نقد و معرفی یک آلبوم) بکشاند،از طریق تحریک ذهن به جستجوی دلیل، نکته‌ی ظریف دیگری را آشکار می‌کند و آن این که مخاطب این قطعات کیست؟ قطعاتی با این زمینه‌های فرهنگی پُررنگ قرار است گوش کدام مخاطبان را بنوازند؟ اگر مخاطب ایرانی است، نشانه‌های «برای وطن» چنان برایش آشنایند که نیازی به هیچ اشاره‌ای نیست و اگر هم جز این باشد که به احتمال قوی مخاطب آن را به عنوان یک تم از فرهنگی متفاوت شناسایی خواهد کرد و نه بیشتر. با اندکی تعمق بیشتر می‌توان دید که چگونه این بروز موسیقایی هویت برای مخاطب‌های مختلف معانی مختلفی پیدا می‌کند(***) و چطور یک قطعه‌ی موسیقی در بسترهای فرهنگی مختلف واکنش‌های مختلفی برخواهد انگیخت؛ظهر یک روز شلوغ، به دست گرفتن پرچمی با مضمون «من ایرانی‌ام»در مرکز تهران معنایی متفاوت با انجام همین کار در یک محل پر ازدهام نیویورک پیدا می‌کند.

در قطعه‌ی «مینیاتورها» گونه‌ای دیگر از طبع‌آزمایی معطوف به هویت آهنگسازان را می‌توان دید. ملودی‌هایمحلی مشهور که بسیار مورد علاقه‌ی آهنگسازان موسیقی سمفونیک ایرانی است(به حدی که اغلب دست به تنظیم گزیده‌ای از آنها می‌زنند) و تاکنون به حد وفور تنظیم شده‌اند، یک بار دیگر نیز زمینه‌ی آفرینش یک اثر موسیقایی را فراهم کرده‌اند. چند نمونه‌ از این افشره‌ها در قطعه‌ی مینیاتورها پشت سر هم با کمک گذرهایی پشت سر هم قرار گرفته‌اند. این شیوه که یکی دیگر از روش‌های آزموده شده‌ی هویت‌نما کردن موسیقی است اغلب در محدوده‌ی تنظیم‌های کوتاه و مختصر و گاه حتا تمرین‌هایی برای افزودن بافت‌ هم‌صدا به یک ملودی شناخته شده قرار می‌گیرد (حتا با این که امروز چنین تمرینی به هیچ وجه تازگی ندارد) و لاجرم به قصد شناسایی ملودی یا یکی از جنبه‌های قابل تشخیص آنها تا حدی که مخاطب بشناسد، اصل آهنگ‌ها دست نخورده باقی می‌ماند.

در آلبوم مینیاتورها قطعه‌ی «رِنگ» نیز چنین وضعیتی دارد. اگر چه به دلیل «بداهه‌پردازی» بر اساس ملودی‌های قطعه «مبارک باد»، امکانات گسترش آزادتری به کار گرفته شده و برای شنونده‌ی ایرانی -که با ملودی اصلی آشناست- میزان دور شدن از ملودی اصلی بیشتر احساس می‌شود. این تجربه‌ای است که تاریخ موسیقی سمفونیک ما نیز از سر گذرانده است یعنی از برداشت‌های بسیار وفادارانه آغاز کرده و به تدریج دامنه‌ی عملش را گسترده است، زیرا که آهنگسازان به دلایلی که در این مجال اندک نمی‌گنجد، در ابتدا کمتر مجاز/مایل/قادر بوده‌اند با آن میراث فرهنگی مانند یک صاحب‌خانه رفتار کنند.

در قطعات دیگر به ویژه «روزگاری تهران» و «سوئیت برای گیتار با کوک تعدیل نشده» گامی دیگر از رابطه‌ی مقوله‌ی هویت‌نمایی در موسیقی به چشم می‌خورد. عناصر از مصداق‌ها جدا شده و به عنوان ماده‌ی اولیه وارد ساختمان قطعه می‌شوند. نگاه آهنگسازان به مصالح کارشان در این مرحله انتزاعی‌تر از مراحل گذشته است. فواصل، ریتم‌ها و برخی ارتباط‌ها که لعابی محو یا خاطره‌ای مه گرفته از یک فرهنگ موسیقایی را در دل قطعه جای می‌دهند،بستر کار می‌شوند به ترتیبی که شنونده دیگر نمی‌تواند به روشنی بگوید این کدام آهنگ شناخته شده است.

اغلب مراحل و فنون مختلف بروز هویت موسیقایی در مجموع قطعات آلبوم مینیاتورها (و یکی دو قطعه‌ی دیگر که در ایران رسما منتشر نشده‌اند) به چشم می‌خورد جز آن مرحله که در آثار آهنگسازانی مانند بارتوک، استراوینسکی، گریگ و ... به شکل‌ها و صورت‌ها وشدت‌های مختلف بروز کرد؛ اندیشیدن و آفرینش بی‌واسطه مانند ساکن همان فرهنگ، فارغ از کار کردن با مواد و مصالح آماده حتا نوع بسیار انتزاعی آنها.

 

پی‌نوشت

(*) در این نوشته‌ی کوتاه منظور از آهنگسازی،تنها نمونه‌های متاثر از موسیقی کلاسیک غربی است، هر چند که این مساله می‌تواند گستره‌ی عام‌تری داشته باشد که مجال پرداختن به آن نیست.

(**) مهاجرت لازم نیست حتما از لحاظ جغرافیایی رخ داده باشد،بلکه حتا کافی است هنرمند به فرهنگی دیگر به صورت ذهنی مهاجرت کند.

(***) از دیگر نشانه‌های این تفاوت؛ شرح نام قطعه‌ی «رِنگ» است که به انگلیسی نوشته شده «A piece for fun» و ترجمه‌اش -که برای فرهنگی که «شوخی»، «بازی» و «خوشمزگی» را به همراه یک قطعه‌ی موسیقی محترمانه و روا نمی‌شمارد در محافظه‌کارانه‌ترین حالت می‌توانست «قطعه‌ای برای سرگرمی» باشد-اصلا در متن فارسی نیامده است.

 

این نوشته قبلا با عنوان «پرسشی برای همیشه» (انتخاب سردبیر) منتشر شده است.

منبع: روزنامه بهار