دروازه خورشید

آهنگسازو نوازنده سازدهنی: علی معتمدی

ناشر: گلچین

                         معرفی و نقد: سولماز فیروزی

سولماز فیروزی: آلبوم «دروازه خورشید» به ادعای سازنده آن اولین آلبوم ارجینال در زمینه ساز دهنی است که تمامی قطعات آن بر مبنای این ساز ساخته و اجرا شده است. اما این ادعا با ظهور آلبوم «دوست قدیمی» در حد‌‌ همان ادعا باقی ماند. چرا که پیش از انتشار چنین آلبومی، بابک صفرنژاد به انتشار آلبومی بر مبنای ساز دهنی اقدام کرده بود که «دوست قدیمی» نام داشت.

از این‌ها که بگذریم، آلبوم «دروازه خورشید» حاوی ۱۲ قطعه بی‌کلام است که آهنگسازی آن‌ها توسط علی معتمدی صورت گرفته است و نوازندگانی همچون پویا نیک‌پور، مسعود همایونی، بابک کوهستانی و شروین شهبازی به عنوان نوازنده در آن همکاری داشته‌اند.

 «آغاز راه» قطعه آغازین این آلبوم است که ترکیبی از ساز دهنی و گیتار را بیس خود قرار داده است. در اجرای این قطعه نوازنده که خود خالق اثر نیز هست با تکیه بر موسیقی غربی سعی در ارائه یک کار ایرانی دارد که نه تنها موفق نشده است بلکه فرمی کاملا غربی ایجاد کرده و فضایی غیر ایرانی را به تصویر کشیده است. به گونه‌ای دیگر می‌توان گفت هر چند آهنگساز سعی داشته فضای ایرانی بسازد ولی ناموفق مانده است. چنین تلاشی در قعطه دوم که «درست به موقع» نام دارد نیز مشهود است و آهنگساز به کمک خط ملودی ایرانی سعی دارد سازدهنی را به این موسیقی نزدیک کند اما مانند وصله ناجوری است که خوب جانیفتاده است. جالب اینکه بار ملودیک قطعه به عهده هارمونیکاست که اجرایی ناکام را عرضه کرده است و نه تنها منجر به خلق زیبایی نشده است، بلکه نا‌همگونی و نافرمی ساختار آن را گوشزد می‌کند.

در «مزرعه ذرت» نوازنده با تکنیکهای ضعیف نوازندگی سعی در گمراه کردن مخاطب خود دارد ولی این گمراهی به موسیقی‌های بی‌شناسنامه غربی می‌رسد که کوچه گردان برای کسب در آمد از آن استفاده می‌کرده‌اند.

شاید اگر یک موزیسین حرفه‌ای مانند پویا نیک‌پور میکس و مس‌تر این قطعات را به عهده نداشت، این قطعات به این ترتیب ارائه نمی‌شدند. چرا که هدف نوازنده و آهنگساز چیزی جز این اجرا‌ها بوده است و کاملا مشهود است که این زحمات نیک‌پور است که در نهایی شدن قطعات دخالت داشته است.

در قطعه بعدی با ریتم لایتی که دارد، به رغم اینکه آهنگساز فضا را برای سازهای دیگر از جمله سازهای کوبه‌ای باز گذاشته است، ولی بازهم هارمونیکا با ملودی بیرون زده‌ای سعی در دیده شدن دارد و این را می‌توان ضعف آهنگساز دانست، حتی با این وجود که ملودی سازدهنی یک ملودی کاور شده است و پیش از این بسیار شنیده شده است. تا اینجای کار از هیچ قطعه ارجینالی خبری نبوده است و با این تفاسیر ادعای خالق اثر زیر سوال خواهد رفت. چرا که او به ضرب و زور سازهای دیگر سعی در دیده نشدن نقاط ضعف خود دارد.

در قطعه «سایه تنهایی» ملودی آذربایجانی بر قطعه حاکم است حتی افکت صدای دریا و آ ب و... نیز نتوانسته است برای فرار از چنین چیزی چاره‌ای بیندیشد و با موسیقی‌ای به دور از المانهای یک موسیقی اصیل مواجه می‌شویم. چرا که هر چه بیشتر پیش می‌رویم، از ناهمگونی‌های موتیفی و کلامی بیشتری احساس ناخوشایند خواهیم کرد. نکته دیگری که جا دارد به آن اشاره شود، این است که ساختار شکل گیری جملات موسیقایی در این قطعه بر اساس جمله بندی‌های منظم و قانونمند پایه ریزی نشده است و گویا بداهه نوازی‌ای بیش نیست که نتیجه کار به فرآیند خوبی منجر نمی‌شود.

در ادامه به «مرد صحرا» می‌رسیم که با اجرای پیانو آغاز می‌شود و بعد که ساز دهنی به اجرای قطعه‌ای با ریتم کند می‌پردازد، کل ماجرا از زبان پیانوست که بازگو می‌شود و سازدهنی حکم یک پاسخگو را دارد. این قطعه را شاید بتوان تنها قطعه‌ای دانست که با هدف اصلی سازنده آن قرابت و نزدیکی دارد. ولی همچنان بین فضاهای مختلف سر درگم است و ملودی آن به دور از تک شخصیتی بودن است و درگیر چالشهای بسیاری می‌شود که ذهن مخاطب را با خود درگیر می‌کند.

 «رویای ناب» ادامه کشمکش‌های درونی آهنگساز و نوازنده آلبوم با فضاهای سر درگم است که همچنان خودنمایی می‌کند و با این قطعه به اوج خود می‌رسد. ولی زیبایی ملودیک آن و صحبتهای بین ساز‌ها را نمی‌توان نادیده گرفت. این قطعه ملودیک ساختار و فرم شکیل تری نسبت به بقیه قطعات دارد هرچند به نوعی تکرار مکررات است و خارج از حوصله مخاطبی است که کل قطعات را تا اینجای کار گوش کرده است. ولی جزو معدود قطعاتی است که کمی حرف برای گفتن داشته است.

شاید بهتر بود آهنگساز برای ارتباط با «جهان بی‌مرز» فضای فکری جدیدتری را همراه با ایده‌های جدید‌تر به بوته عمل می‌کشاند. این قطعه در واقع ادامه‌‌ همان قطعات قبلی است و شاید بهتر بود این‌ها همگی به گونه‌ای موتیف وار پشت سر هم و بدون تکرار یک یا نهایتا دو قطعه را تشکیل می‌دادند و این همه زیاده گویی روایی صورت نمی‌گرفت. اما این اتفاق در حالی می‌افتد که «سراب» نیز ادامه روی همین جریان است. در این قطعه از خلاقیت هنری خبری نیست و فقط در تک موتیفهایی روزنه‌ای باز می‌شود که مخاطب را به شنیدن ترغیب کند که آن هم در اواسط نادیده گرفته می‌شود و این قطعه نیز مانند دیگر قطعات یک شکل و فرم تکراری به خود می‌گیرد.

در «ایستگاه پایانی» نیز آن طور که باید از این ساز استفاده نشده است و فقط به عنوان یکی از سازهای حاضر وجود دارد که رنگ و تم قطعه را تغییر دهدو اما بازهم ناکام می‌ماند. تکرار کردن یک ملودی در سرتاسر قطعه تنها کاری که می‌کند این است که حوصله مخاطب را سر می‌برد و در جایی او را حتی عصبانی نیز می‌کند.

قطعات دیگر نیز که همگی اجرای قطعات آهنگسازان بزرگ هستند و حرفی باقی نمی‌گذارند.

در کل آلبوم «دروازه خورشید» آن وجهه‌ای که باید داشته باشد را دارا نیست و نمی‌توان از آن تحت عنوان یک آلبوم ارجینال در حوزه سازدهنی نام برد چه برسد به اینکه آن را آلبومی ارجینال در زمینه آهنگسازی برای این ساز نام ببریم.

کاش سازندگان این دست از آثار توجه بیشتری به موجودیت و هویت سازهایی که مبنا را بر روی آن‌ها قرار می‌دهند داشته باشند تا از رفتن به بیراهه و کشیده شدن به قهقرا بپرهیزند.

 

 منبع : موسیقی ما