هفت گاه معلق

 

آهنگسازو نوازنده ویلنسل: فرخزاد لایق

 

نوازنده ویولن و ویولا: ارسلان کامکار

 

ناشر: انتشارات هرمس

                          معرفی و نقد: محسن ثقفی

محسن ثقفی: نشر هرمس در آغاز فصل خزان مجموعه ای از فرخزاد لایق را منتشر نمود که به راستی نقطه عطفی در ساخته هایی با ترکیب سازهای غیر بومی و برپایه موسیقی ایرانی محسوب میگردد. هفت گاه معلق تلاشی است در امتداد تفکر چند صدایی در موسیقی ایرانی که به وجوه زیبایی شناسی موسیقی ردیف دستگاهی ایران صفحه جدیدی افزوده است. مجموعه ای سراسر زیبایی همراه با حسس نوستالژیک برای آنانکه با موسیقی کلاسیک ایرانی آشنایند. تجربه ایست در امتداد "نی نوا" ی علیزاده و "شهر خاموش" کلهر.

مجموعه "هفت گاه معلق" تجربه دیگری است در باب ارائه راهکاری برای بروز قابلیت های چند صدایی در موسیقی ایران. زیبایی نغمات همراه با همراهی هایی برآمده از خط اصلی مدهای ایرانی اما با تفکری معاصر، هرچند در برخی موارد خام دستانه و ابتدایی. لایق در این مجموعه که برای کوارتت زهی نوشته است مدهای موسیقی ایرانی را مبنای کار قرار داده و با استفاده از تکنیک های سازی که کمتر در موسیقی ایرانی استفاده میشوند رنگ و لعاب قابل توجهی را به ساخته های خود بخشیده است. وی در این مجموعه نغمات موسیقی ایرانی را با رنگ آمیزی های متعددی که از سازهای آرشه ای میشناسیم تلفیق نموده و با نوعی پلی فونی برگرفته از مصالح موجود در ساختارهرمُد به کمپوزیسیون مورد نظر رنگ و بویی غریب ولی پذیرفتنی و قابل قبول بخشیده است.

از خصوصیات قابل توجه در شیوه آهنگسازی وی مدگردانی های ناگهانی، ایمیتاسیون های پی درپی و استفاده از باسُ استیناتوهای ساخته شده بر اساس نغمات اصلی مد مزبور را میتوان برشمرد. به طور کلی شیوه استفاده وی در مدگردانی ها استفاده از نتهای مشترک به صورت پدال و تغییرات آنی نتهای مختص به هر مد است. نمونه بارز این مسئله را گاه اول میتوان ذکر نمود، بدین شکل که نت سی بکار به عنوان پایه اصلی و نت می بمل به عنوان ثابت ثانویه نقش هویت بخشی برای مد چهارگاه را ایفا مینمایند و نت فا دیز به عنوان متغیر مدال عمل میکند. در مدگردی میانه اثر که گذری کوتاه بر اساس بال کبوتر مد ماهور سل است و بعد از آن با یک گلیساندوی کوتاه به درجه ای از مد چهارگاه بازگشت میکند که از ثبات مدال برخوردار نیست. یا در گاه ششم که از دشتی به اصفهان مدگردی میشود. از نکات جالب دیگر در این مجموعه شروع گاه بعدی با استفاده از مواد صوتی گاه قبلی است و تقریبا در اکثر موارد حول محور نت سی بکار در رژیستر های گوناگون است. استفاده از تکنیک ها افکتیو سازی وسیله خوبی برای لایق شده اند تا با ساخت و پرداخت تحرکات ریتمیک در قطعات میانی مجموعه از بار یکنواختی مجموعه کاسته و مخاطب را برای شنیدن ادامه آثار ترغیب نماید. تمام نکات فوق از برجستگی های این اثر هستند که میتوانند در کنار نی نوا و شهر خاموش تاثیری تاریخی داشته باشند. نکات منفی کوچکی هم در ضبط آثار به چشم میخورد. چنان که شیوه ضبط خط به خط سازها انسجام شنیداری برخی قطعات را تحت الشعاع قرار داده و درک ساختار آهنگسازی مورد نظر را با اشکال مواجه مینماید. نمونه بارز این مسئله میانه گاه دوم است که شلوغی و عدم توانایی صدابردار در میکس صداها، باعث درهمریختگی این بخش شده است. همچنین قطعه انتهایی مجموعه با نام "بشارت به روزگار وهن"، قطعه ایست نا مانوس با کلیت گاه ها و تنها هوس انتشار را میتوان برای قرار گرفتن آن در این مجموعه برشمرد.

اما مسئله آنجا بغرنج میشود که آهنگساز داعیه ای بس بزرگ را مطرح مینماید. رهایی موسیقی ایرانی از خط تغزل و حرکت به سمت حجم. ابراز خشم و رنج و حسرت و فریاد و اضطراب و رهایی جاودانه. نفی غم فراق و شوق وصل و وصف مکرر عشق.

 

این تزهای پر طمطراق از کجا ناشی میشوند؟ از طرح ساختاری حجم گونه؟ بر چه اساس و چه دلالتی؟ اینکه با استفاده از ابزار پلیفونی و تکنیک های معاصرِ سازی، اتمسفری برای ارائه خط ملودی مطرح کنیم؟ یا اینکه تداعی های مرسوم و معمول در ادبیات شعر فارسی را از این موسیقی حذف کنیم؟[1] اصولا حجم مورد نظر لایق چیست؟ دوری از روایت تغزلی ادبیات کلاسیک ایران؟ مگر نه اینکه جملات ردیف بر پایه همین ساختار زبانی و اوزان عروضی و ایقاعی آن شکل گرفته اند؟ مگر نه اینکه انتخاب آهنگساز از جملات ردیف مبتنی بر همین درک و دریافت از ادبیات کلاسیک است؟ بُعد فراتر و تک ساحتی خطی چه مفاهیمی را از نظر ایشان در بر میگیرند؟ آیا جملاتی که لایق با تکنیک های ایمیتاسیون و تقلید های پلیفونیک آنها را بسط و گسترش داده بر همین روند حرکتی خط ملودی استوار نیست که آهنگساز داعیه گذر از آنها را دارد؟ و هزاران سوال تکنیکی و ماهوی دیگر در این زمینه موجود است که طرح آنها از سوی لایق تنها نگاهی حسرت بار را به دنبال دارد. اینکه فرخزاد لایق آهنگساز و نوا پرداز خوش ذوق و جستجو گری است دلیل نمیشود در حیطه هایی که به گفته خود تنها با جسارت و تمایل به کسب تجربه آنها را نادیده میگیرد وارد شود و تلاش گذشتگان را در معرض اتهام و دروغگویی تاریخی قرار دهد. نقد گذشته تنها با ابراز چند جمله بی سر و ته و بدون پشتوانه دانش، جز لبخند تمسخر و گذر از گوینده چیز دیگری در بر ندارد. شاید بهتر باشد ایشان تنها به خلق اثر بپردازند و ورود به حیطه های نقد و تئوری را به کسانی بسپارند که از نظر ایشان توان خلاقیت و پای دویدن در مسیر خلق را ندارند و از "خلق عاجزند"[2] .

 

 

[1]- 

وبلاگ نواخانه- گفتگو با فرخزاد لایق http://navakhane.blogfa.com/post-60.aspx

[2]-

نقد فرخ زاد لایق بر کنسرت حسین علیزاده و محمدرضا درویشی، مجله فرهنگ و آهنگ شماره 23 و 24، صفحه 44

 

 

 

منبع: وبسایت تخصصی محسن ثقفی و ماهنامه گزارش موسیقی شماره 54