بر سماع تنبور

آهنگساز:  پورناظری‌ها (گروه شمس)

اشعار: مولانا و سلیمان ساوجی

خواننده: علیرضا قربانی

ناشر: ایران گام

                         معرفی و نقد: مقداد شاه حسینی

مقداد شاه حسینی: تنبور ، سازی مقامی آئینی و مذهبی است که خاستگاه آن منطقه ی غرب کشور و خصوصا استان کرمانشاه و منطقه های صحنه و گواران است و اصولا مقامات این ساز باستانی ، نسل به نسل ، به شیوه ای موسیقیایی و آئینی و مذهبی و سینه ای ، بین پیروان آئین اهل حق و جماعت یارسان این منطقه دست به دست گشته است و به روزگار ما رسیده است . خوب مسئله ای که اصولا در نقد آثار در رابطه با موسیقی تنبور باید در نظر گرفت ، این است که معمولا تمام آثار تنبوری را با موسیقی باستانی و حقانی آن مقایسه می کنند و سپس نقد می کنند . یعنی تنبور را فقط سازی آئینی و مذهبی خاص اهل حق احتساب می کنند و همین حوزه ی خاص را فقط برای آن تعریف می نمایند . مسئله ای که ، امکان سرکشی به دیگر ژانرها و فرم های آهنگسازی برای این ساز را از آهنگسار می گیرد و او را فقط ملزم به ساخت نوع خاصی از موسیقی برای تنبور می نماید . در نگاه به آلبوم بر سماع تنبور ، به نظر من باید این نکته را فراموش نکنیم که آهنگساز این اثر ، قصد تولید موسیقی مذهبی و آئینی صرف را ندارد و روحِ خودِ اثر هم حاکی از این نیت آهنگساز می تواند باشد . خوب حالا اگر مبنا را موسیقی آئینی و مذهبی یارسان اهل حق و کلام های حقانی این جماعت قرار بدهیم ، البته که به جایی نخواهیم رسید و احتمالا حکم به بی ربط بودن موسیقی این آلبوم به فضای مذهبی خاص آئین یارسان خواهیم داد . چیزی که به نظر این حقیر راهی ناصواب و به خطاست . تنبور ،‌قبل از هر نوع برداشت عقیدتی و آئینی و مذهبی ، یک ساز است که برای آن ، مانند تمامی سازها می توان آهنگسازی کرد . البته روح کلام بنده به هیج وجه ، این نیست که تمام نظام موسیقیایی این ساز ، اعم از پرده بندی ، فواصل ، مقامات و . . . را برهم بزنیم . بلکه ، منظور من این است که در همان پرده بندی ها و فواصل و مقام ها هم می توان آهنگسازی کرد و قطعه های نوین و سازبندی های نوین را نیز تجربه کرد . پس با در نظر گرفتن این دیدگاه است که به سراغ نقد این اثر می روم و این آلبوم را در بوته ی نقد قرار می دهم .  یعنی خود را با اثری که برای تنبور و گروه آن ساخته شده روبرو می بینم نه با موسیقی آئینی خاص یارسان ! حال بهتر است پس از این مقدمه ی کوتاه به سراغ خود آلبوم برویم.   

 

قطعه ی پیشواز ، قطعه ای است که با آن ، وارد فضای آلبوم می شویم . قطعه ای که در فضای آواز بیات اصقهان و اگر معادل مقامی آن را بخواهیم ، با کمی تساهل و توجیه ، مقام هجرانی یا همان الله ویسی ! آغاز می شود . البته از منظر من ، کار ، کمی گرایش هم به گام مینور هارمونیک دارد و از آنجا که فواصل تنبور ، فاقد ربع پرده می باشد ، ‌این ظن قوی تر می نماید .  البته روح حاکم بر این قطعه ی لطیف و کوتاه که در واقع اورتوری برای شروع تصنیف آن سو مرو است ،‌  مقام اصفهان است (البته آن اصفهانی که معمولا با طعم تنبور و مقام الله ویسی و هجرانی اجرا می شود) . به نظرم قطعه ی پیشواز ، ‌قطعه ای کوتاه ، پُر حس و تاثیر گذار است و فضا را به خوبی برای شروع تصنیف آماده می کند . البته ، توفیق این قطعه را از آهنگسازی چون کیخسرو پورناظری هم نباید دور از انتظار دانست . تجربه و پختگی و عبور سالیان دراز همراه و همپا با ساز تنبور این ارمغان را برای او آورده است . تصنیف آن سو مرو که بر مبنای شعری از حضرت مولانا جلال الدین بلخی(رح) شکل گرفته است در همان فضای مقام اصفهان پیش می رود . حضور سازهای کوبه ای متنوع در این اجرا همراه با اجراهای پُر و هماهنگِ تنبورها و آواز خوب علیرضا قربانی فضای مناسبی را پیش می برد . آواز قربانی هم در این تصنیف ، صاف و رسا و شفاف می باشد که جای تقدیر و تشکر دارد . به علاوه بر این که ژوست خواندن وی هم به دلنشینی و پایداری حسی این قطعه کمک شایانی کرده است . البته برخی از تلفیق های شعر و موسیقی و تندای کلمات این قطعه هم شاید کمی دور از انتظار باشد که با چند بار شنیدن حل خواهد شد . بعد از این قطعه ، قطعه ی بر سماع را می شنویم . قطعه ای که به نظر من ،  با کل آلبوم همخوانی فواصلی و ملودیک یکسانی ندارد و کلا من این قطعه را کمی دور از فضا و اتمسفر این آلبوم می دانم . گرایش های گاه و بیگاه این قطعه به موسیقی هایی مانند جز و بلوز ، این ظن بنده را تقویت بیشتری می کند . به نظرم این قطعه که اجراهای تکنیتکی تنبور و همچنین ابتکارات صدابردارانه را هم باید از خواص و امتیازاتِ آن دانست ، را باید یکسو در نظر گرفت و کل آلبوم را سویی دیگر . البته فی نفسه گرایش به موسیقی جز و بلوز را بد نمی دانم ، اما چون معادلی برای این گرایش ، در کل اثر دیگر دیده نمی شود ، من این گرایش را زیاد نمی پسندم و برای آن توجیهی در خود کار نمی یابم . البته اجراهای تکنیکی تنبورها و فضاسازی خوب و متفاوت این قطعه را باید از نکات قابل قبول و مطلوب این قطعه نیز دانست . اما نکته ای را نیز باید یادآور شد و آن اینکه ، سایه ی تکنیکی سازهایی چون تار و سه تار را در نوازندگی های تنبورنوازان این قطعه نباید دور از نظر دانست . البته این تاثیر ، در کل کار نیز تا حدودی مشاهده می شود . بعد از این قطعه باید به سراغ تصنیف در کوی عشق رفت . تصنیفی که بر روی شعری از سلمان ساوجی ساخته شده است . این قطعه در حقیقت بر مبنای سنت آهنگسازی های کیخسرو پورناظری ساخته شده است که در کل به نظرم موفق ساخته و اجرا شده است . اجرای آوازهای همراه خوب و پُرِ این تصنیف هم از مزیت های آن است . در کل ،‌ این قطعه را که آن هم در مقام اصفهان اجرا شده ، موفق و خوب می دانم . اجراهای متناسب و هماهنگ و باهم گروه تنبورها ، همراه با اجراهای صداهای افکت گونه ی هی هی و . . .  فضای دلنشین و لطیفی را در کل قطعه به وجود آورده است که بیشتر شنیدنی است تا گفتنی . البته تاثیر این قطعه با ابتکارات صدابردانه و عقب و جلو رفتن صدای تنبورها ، و همچنین سکوت های گه گاه طول قطعه ، دو چندان شده است.

پس از ین قطعه با تکنوازی تنبور کیخسرو پورناظری روبرو می شویم . مانند همیشه ، فضاسازی مهمترین رکن تنبورنوازی کیخسرو پورناظری می باشد و اصولا فضاسازی در ساز ایشان بر تکنیکهای اجرایی تنبور پیشی دارد . فضای خلسه آور و لطیف و با تمانینه از خصوصیات این قطعه می باشد . البته تغییرات فواصلی این قطعه شاید حضور آن را توجیه بیشتری می کند . در حقیقت فضای مقام اصفهان با این تکنوازی به مقام تَه رز تغییر می یابد و این تغییر با آمدن آواز علیرضا قربانی و همچنین ساز هارپ و چندخوانی های موجود در این قطعه کامل می شود و قطعه ی آوازی برای تو ۱ شکل می گیرد . این قطعه ی آوازی که توسط تنبور و هارپ و چندخوانی های آواز شکل می گیرد هم در همان فواصل مقام ته رز ، پیش می رود . من انتخاب ساز هارپ را در این قطعه می پسندم و به نظرم با صدای تنبور و فضای آن و همچنین مقام ته رز مناسبتی کامل و گیرا دارد . البته در بین قطعه ، به فواصل مقامی چون سحری و کمی تا قسمتی مقام فواصل بالادسته ی  گلودره ، هم سَرَکی کشیده می شود . بعد از این قطعه ، قطعه ی پیش درآمد برای تو ۲ در فواصل ته رز و گلودره و سحری ، شکل می گیرد . این قطعه به نظرم یادآور کارهایی مانند مطرب مهتاب رو و . . . غیره است و برای من که حس نوستلاژیکی داشت . من این قطعه را کاملا در راستای سنت آهنگسازی کیخسرو پورناظری می دانم . قطعه ای گیرا و زیبا . البته با هماهنگی در اجرا . در حقیقت انتهای همین پیش درآمد ، به تصنیف برای تو ۳ ،‌ بر روی شعری از حضرت مولانا بر می خوریم . تصنیفی که بیشتر در فواصل تَه رز و فواصل بالادسته ی مقام گلودره اجرا می گردد . اصولا چون تصنیف سازی در مقامات تنبور را سخت و تلفیق معنایی و کلامی با این مقامها را سخت تر از آن می دانم ، به نظرم این تصنیف در این زمینه بسیار موفق عمل کرده است و با حفظ فواصل خاص تنبور ، به تلفیقی خوب در معنا و کلام هم دست پیدا کرده است . اجراهای کُر این قطعه نیز بسیار خوب و گیرا و هماهنگ است که البته ای کاش همخوانی انتهای قطعه را نیز با همان ژوستی ابتدای آن به پایان می بُردند . بعد از این قطعه با تکنوازی تنبور تهمورس پورناظری روبرو می شویم . شاید این تکنوازی مانند تکنوازی پدر ایشان ،‌ کیخسور پورناظری باشد ، فقط کمی مُدرن تر و تکنیکی تر . این تکنوازی ، فواصل را به نفع مقام سحری و دُواله و مجنونی تغییر می دهد . آواز هم در همین فواصل ، قطعه را ادامه می دهد که البته فضایی تاثیر گذار را فراهم می کند . مخصوصا با همراهی ساز هارپ . به نظرم علیرضا قربانی با اینکه من تجربه ای از اجرای او در فواصل تنبور را نشنیده ام و شاید این تجربه اولین کار او در این فضا و فواصل باشد ، به نظرم از عهده ی اجرای این فواصل  - تا حدودی دور از موسیقی رسمی - بر آمده است . این تکنوازی در انتها به تصنیف تا عاشقی بر روی شعری از حضرت مولانا می رسد . این تصنیف هم در همان فواصل مقام سحری و مجنونی و دواله ساخته و پرداخته شده است . البته یک جای تصنیف را بنده از لحاظ تلفیق شعر و موسیقی نمی پسندم . آنجا که با تندای زیادی کلماتی چون زمین و کوه و دشت و باغ را خواننده یکی پس از دیگری اجرا می کند . به نظرم این تلفیق کمی طنز بازتاب می یابد که حداقل مورد پسند من نیست ! از دیگر شاخصه های این تصنیف ، اجرای سازهای کوبه ای متنوع در این تصنیف است که بر تنوع آن افزوده است . تنوعی که از ملالت گاه گاه ملودی های آن می کاهد . پس از این قطعه به تکنوازی تنبور سهراب پورناظری می رسیم . به نظرم این تکنوازی مُدرن ترین اجرای تنبور این آلبوم است . گرایشات نوین اجرای وی را در این قطعه نمی توان انکار کرد . گرایشاتی که گاه به موسیقی های مینی مال هم نزدیک می شود  . این تکنوازی هم در فواصل مقام تَه رز پی گرفته می شود . البته با به رخ کشیدن تکنیک های اجرایی نوازنده ی تنبور آن . این تکنوازی البته با تغییری در فواصل هم روبرو است . سهراب پورناظری فواصل اجرا را از تَه رز در بین اجرا به مقام غریبی و هجرانی نزدیک می کند . این تغییر ، مقدمه ای بر شروع قطعه ی آواز این کیست است که توسط قربانی با حسی زیبا و تاثیر گذار کامل می شود . به نظرم قربانی این قطعه را بسیار با حس و لطیف اجرا کرده است که جای تقدیر دارد . البته سهمی از این لطافت را نیز باید معطوف به اجرای هارپ در بین این قطعه بدانیم . لازم به ذکر است که این قطعه در میان خود ، هم باز ، سری به مقام اصفهان می زند . شاید با نظری فراخ تر بتوان گفت این مقام نگاهی به فواصل پایین رونده ی مقام تَه رز دارد . آنجا که در حین پایین رفتن از پرده های ماهور ، استفاده می شود ولی در بازگشت ، از روی فواصل اصفهان عبور می شود . پایان این تکنوازی و همخوانی در حقیقت به تصنیف نیمه شبان برخورد می کنیم . این قطعه در فواصل ماهور و در حقیقت غریبی پی گرفته می شود . به نظرم این تصنیف بسیار باحس و تاثیر گذار و لطیف اجرا و ساخته شده است که اجرای خوب آواز قربانی هم این جمع را کامل کرده است . از نکاتی که برایم در این تصنیف جالب توجه بود ، نحوه ی اتمام و خاتمه ی آن است که بسیار خاص و غیرتکراری بود که جای تشکر و سپاس دارد . کوبه ای های اثر هم ، فضای خاصی را در حین اجرا پیش آوردند که بر تاثیر گذاری قطعه افزوده است . البته این قطعه سَری هم به فواصل دیگری در حین اجرا می زند مانند : مقام های سحری و اصفهان . در کل ، من ، گروه شمس و همچنین علیرضا قربانی را در این آلبوم موفق می دانم . در این روزگاری که کار خوب حتا به تعداد انگشتان یک دست هم تولید نمی شود ، باید به این چنین گروه ها و افرادی که چنین کارهای خوب و قابل ارزشی تولید می کنند ، آفرین و صد احسنت گفت . خداوند به دست و پنجه و حنجره ی این دوستان و یاران همراه ، قوت عطا بفرماید.

منبع: همیان