مونودیزم

آهنگساز: سید مهدی حسینی

با همراهی ارکستر سمفونیک سن پترزبورگ

ناشر: موسسه فرهنگی ارغنون

                          معرفی و نقد: محسن ثقفی

 

بارتوک، کدای، اسمتانا، دورژاک، کرساکف، خاچاطوریان، امیرف ، استراوینسکی و...

 

اسامی آشنای زیادی به ذهن متبادر خواهند شد وقتی از جلوه گری موسیقی های بومی و ملی سرزمینهای گوناگون در آثار کنسرواتیو و آهنگسازانه صحبت به میان می آید. آثاری که هر کدام بر تارُکِ جهان اندیشه ورزی مبتنی بر سنن کهن و عمیق ملیت ها میدرخشند. آنگاه که سنتهای عمیق فرهنگی ملت ها در قالبی نو و جهان فهم عرضه میگردند، میتوان به امتداد یافتن پیشرفت بشری امیدوار بود زیرا که نوآوران و نواندیشان با قدم گذاشتن بر دوش گذشتگان به درجات عالی تر تمدن دست میازند. خطری که جهان اندیشه ورزانه امروز را تهدید میکند نوآوری به هر قیمتی است. نوآوری صرف، بی پشتوانه نظری و عملی بر کرده گذشتگان، خانه ای زیبا و خوش نما بر شن ساختن است. سست و بی پایه که به تند بادی میلغزد و از جای میگردد. خلاصه و مختصر چنین است: "گذشته، چراغ راه آینده است".

ایران اما با فرهنگی عمیق، سترگ و غیر قابل کتمان و انکار، با سننی برآمده از ستم های رفته بر گذشتگان و داستان مقاومت ها و شکست ها و پیروزی های انسان کهن، همواره در تند باد هجوم و تجاوز دیگر تازه فرهنگ های مبتنی بر توحش و خشونت، به مانند درختی کهنسال که ریشه عمیقی در بن خاک دارد تاب سختی ها آورده و اکنون خسته تر و تکیده تر از همیشه تاریخ، سایه بانی ست برای رهپویندگان عطشناک و در راه ماندگان جویای اصالت رفته از یاد. از این قافله ی جویا بزرگانی چون محمود، گریگوریان، حنانه، ناصحی، باغچه بان، مسعودیه و ملک اصلانیان بار سفر به جهان یادها بسته اند اما بازمانده دیگرشان هوشنگ استوار همچنان استوار و پابرجاست. ولی دریغا و افسوس که گوشه عزلت گزیده است. جوانان و میانسالان هستند ایزد را شکر. از صهبایی و مجد گرفته تا علیزاده و صاحب نسق. هستند و کار میکنند. می آفرینند و آفریننده تربیت میکنند.

یکیشان را امروز به قضاوت نشسته ایم: "مهدی حسینی". آفریننده ای بالیده شده و برآمده از سرزمین آفرینندگان بزرگی چون شستاکویچ و استراوینسکی. سرزمینی با سنن آفرینش گوناگون و متنوع.

مهدی حسینی خلق میکند اما نه بی اساس که بر اساسی استوار و محکم. او نوآوری میکند اما بر پایه سنت. سنتی که تاریخ را روایت گر است. سنتی برآمده از گستردگی دامنه البرز سپید و زاگرس پهناور تا دل سکوت ناکِ کویر و خروش دریای شمال و آرامش نیلگونه جنوب همیشه فارسش. حسینی سنتی را روایت میکند که دیگران نخ نما و پوسیده می انگارندش. روایت وی اما سراسر تازگی و سرزندگی است. سنتی که گَرد گذر ایام تنها پوشینه اش را فرسوده. اما حسینی با دستِ ذهن پویا و آموخته های خویش برای این کهن درخت تنومند قبایی زربفت و از جنس روزِ نو میبافد. تو گویی سالهاست با این پیر دانا همکلام بوده و داستانهایش را شنیده و با زبانش آشناست. آشنا تر از هر آشنایی. بازگویی اش را اما با کلام امروزه در آمیخته. داستانی کهن اما به زبانی نو. چنانکه گذر ایام بر این کهنه قصه ی روان و جاری در این روزگار غریب را در نمی یابی. در یک کلام: "حسینی داستان تو و من را در روزگار کهن به زبان حال بیان میکند".

 

****

در نگاهی به آثار مهدی حسینی در آغاز مسیرش به عنوان آهنگساز(سمفونی منودی و کوارتت زهی شماره یک)، با نوعی سرگشتگی و نیز عدم توانایی او در گسست از آموزه های کنسرواتیو وی مواجه هستیم. امری که بلا استثناء در مورد تمامی آهنگسازان قابل مشاهده است. تأثیر استادان مسلم آهنگسازی بر آهنگسازان تازه کار امری است اجتناب ناپذیر و غیر قابل کتمان. مسئله ای که در مورد آثار اولیه حسینی نیز وجود دارد. سایه سنگین شستاکویچ، استراوینسکی، حتی امیرف و سایر بزرگان روس در آثار ابتدایی وی مؤید این نظر است. اما همین نکته برای او نقطه قوتی محسوب میگردد زیرا که بیانگر تسلط وی به شیوه بیان ثقیل و سنگین آهنگسازی روسی است. توانایی که جز با مطالعات گسترده و صرف زمان بسیار برای آنالیز آثار و در نهایت تسلط کامل به آثار این بزرگان میسر نمیگردد. سخن گفتن به زبان دیگران امریست بس پیچیده و سخت بالاخص اگر تمایلی برای تمایز و تشخیص گوینده نباشد.

این امربا گذشت زمانی چند و مواجهه گردیدن با آثار متأخر وی، با استقلال و یافتن زبان شخصی از سوی حسینی مرتفع میگردد. آثار متأخر وی نشان از قطع وابستگی او به آموزش هایش دارد. حسینی دیگر این توانایی را کسب کرده که بتواند حرف خودش را با استفاده از آموزه های خویش بگوید. در واقع آموزه های وی دیگر آنقدر در وی درونی گشته اند که به دستور زبان خود او تغییر ساحت داده اند. ناگفته پیداست که استفاده وی از موسیقی بومی ایران در یافتن هرچه سریعتر این استقلال بیانی به وی کمک کرده است. شیوه برخورد حسینی با موسیقی فولکلور ایرانی با عموم آنچه تا کنون در این زمینه شده است متفاوت است. عمده برخوردی که آهنگسازان ایرانی تاکنون با موسیقی بومی ایران کرده اند به تنظیم ملودی های این موسیقی برای سازهای غربی چه به صورت تک نوازی یا آنسامبل یا ارکستری و با هارمونی های ساده کلاسیک محدود میگردد. از کسانی که به شیوه هایی متفاوت با این آثار برخورد نموده اند میتوان به ایرج صهبایی (آواهای بومی برای پیانو)، لوریس چکنواریان (باگاتلهای ارمنی) و رضا والی (دیلمان، آوازهای محلی و …) و نیز زنده یادان ثمین باغچه بان (بومی وار و شلیل) و محمد تقی مسعودیه (موومان برای ارکستر زهی و..) اشاره نمود. تمامی این آهنگسازان به نوعی هارمونی و کنترپوان بر اساس ساختارهای ملودیک موجود در بطن موسیقی محلی دست یافته اند و اصول آهنگسازی خود را به طور کامل مبتنی و بر گرفته از دل این موسیقی بنا ساخته اند. البته اکثرا در زمینه فرم به ساختار فرمال این موسیقی پایبند مانده اند و تخطی از ساختارهای فرمال موسیقی محلی را بر خود جایز ندانسته اند و با رعایت این مسئله به نوعی به این موسیقی و اصالت آن ادای احترام نموده اند.

مهدی حسینی نیز به برخوردی نزدیک به همین شیوه دست یافته است. با این تفاوت که در استفاده از مصالح آهنگسازی چون هارمونی و کنترپوان به ساده ترین وجه برخورد کرده و به ساختار ساده (یا به قول خودش: منودیک[1]) موسیقی محلی پایبند مانده اما در زمینه فرم برخوردی دو گانه دارد. از یک سو در قطعاتی همچون "تالشی هوا" به فرم اصلی قطعه وفادار مانده و از سوی دیگر در قطعاتی چون "کنسرتو برای کوارتت زهی" و یا "بلوچ 2:کلمپور" به شدت از سنت بسط و گسترش موسیقی کنسرواتیو غربی بهره برده است. البته این شیوه بسط و گسترش با وجود اینکه  در امتداد سنت آکادمیک غربی است، اما کاملا با این شیوه تفاوت داشته و بیشتر مقوله ایست نزدیک به شیوه گسترش مدرنیست ها و پست مدرنیست هایی چون مسیان، اشتوکهاوزن، فورر و … و یا شاید بتوان در واقع شیوه بسط و گسترش حسینی را منحصر به خود وی قلمداد نمود. گسترش یافتن در آثار مهدی حسینی بنا به خصلت ها و ساختارهای اصلی اثر که همانا روایت آثار توسط نوازندگان محلی است شکل میگیرند. در حقیقت هر اثر در عین دارا بودن خصلت های مستقل خود، مشخصات مشترک زیبا شناسانه و آهنگسازانه ای که مشخصه آثار مهدی حسینی است را نیز در بر میگیرد.

نکته بسیار حائز اهمیت دیگری که باید در بررسی آثار حسینی مد نظر داشت، تحصیلات جانبی وی در زمینه اتنوموزیکولوژی است. توانایی عظیمی که در زمینه آهنگسازی به کمک وی آمده و در شکل گیری هویت مستقل آثار تأثیر گذار بوده است. مهمترین کمکی که این علم به وی میکند، قابلیت تشخیص اجزای مختلف موسیقی محلی است. اجزایی که وی با تشخیص و تفکیک آنها به عناصر مختلف ریتمیک، ملودیک، هوموفونیک و پلی فونیک این موسیقی دست پیدا کرده و در بازنگاری و بازسازی آنها به زبان خویش از آنها استفاده مینماید.

 

در واقع اگر بخواهیم شیوه آهنگسازی حسینی را به زبانی ساده تشریح کنیم، بدین نحو به بیان میاییم:

 

   1. آوا نگاری نسخه اصلی و اولیه اجرا شده توسط نوازندگان محلی

   2. جداسازی عناصر گوناگون ریتمیک- ملودیک

   3. طراحی ساختار و طرح کلی اثر

    4.جاگذاری و ترکیب عناصر گوناگون در ساختار طراحی شده

   5. آشنایی زدایی از الگوی آشنا برای شنونده با استفاده از تکرار های پیاپی و استحاله عناصر ریتمیک – ملودیک

در همه آثار وی قسمت عمده ای از قطعه اصلی که برای سازهای گوناگون تنظیم شده اند در ابتدای اثر مطرح میگردند تا به نوعی شنونده با قطعه ای که در دستان حسینی تغییر شکل خواهد داد آشنا شود. (نمونه بارز تغییر شکل و استحاله الگوهای ریتمیک- ملودیک در قطعه "پشت پا" کاملا قابل مشاهده است) در مرحله بعد این عناصر آنقدر تکرار میگردند تا تغییراتی که حسینی به صورت ذره ای و قطره چکانی در روند رو به جلوی قطعه و در بخشهای گوناگون هوموفونیک و پلی فونیک اثر اعمال میکند تا ماهیت اثر را به کلی دگرگون سازد، آشکارا عیان نگردند. البته این دگرگونی نیز مفهومی کاملا متفاوت با دگرگونی در آثار دیگران دارد. بدین نحو که مخاطب با دگرگونی غریبی مواجه میگردد. نوعی تغییر شکل یا به انتزاع درآوردن یک شیئ قابل تشخیص. چیزی که دگرگون میگردد هنوز هم قابل تعین و تشخیص است.

در بعضی آثار مانند قسمت دوم قطعه بلوچ:کلمپور، حسینی با کولاژی غیر متعارف و نا آشنا، اجزایی که برای همراهی ملودی اصلی در نسخه اصلی قطعه در نظر گرفته شده اند را در مقاطع زمانی مورد استفاده قرار میدهد که شنونده به هیچ عنوان انتظار شنیدن این الگوی ریتمیک ملودیک در این قسمت را ندارد و این امر خود باعث استقلال اثر حسینی در عین حفظ وابستگی به نسخه اصلی از نسخه اصلی قطعه میشود.

قطعه ای که در این مجموعه بسیار مهم جلوه میکند "کنسرتو برای کوارتت زهی  و ارکستر مجلسی" است. این اثر که به لحاظ زمانی آغازگر دوره اوج پختگی آهنگسازی حسینی است برداشتی از ساختارها و مسائل زبانی و فرهنگی را به ذهن متبادر میکند. نقطه گذاری هایی که به صورت آکوردهایی در طول قطعه به چشم میخورند، نه ارجاعی به Pointilism، بلکه مکثهایی هستند که برای بیان جملات جدیدی که از پی هم میایند تلقی میگردند. گفتگوی بین چهار ساز سولوی زهی که در همهمه صداهای ارکستر، سعی در به گوش رساندن صدای خود دارند، استعاره ای است از وضعیت فرهنگی و موسیقایی اقوام ایرانی. حسینی در این قطعه فرهنگ عامه شهری و گفتگوهایشان را که یک چند فرهنگی بی سر و ته است را به وسیله اصوات ارکستر بازسازی میکند. همهمه جامعه ای که عناصر فرهنگی بومی در آن مشهود است اما چنان دچار تشطت و چند پارگی است که به سادگی قابل شنیدن نیست. این جامعه به زبانی سخن میگوید که خود نیز از فهم آن عاجز است اما تشخیص هویت فرهنگی این جامعه از هم گسیخته فرهنگی برای مخاطبش همچنان قابل تشخیص است.

بازگشت به اصل و سرچشمه نکته اصلی آثار حسینی است. چنانکه در پایان هر اثر به انگاره های اصلی موسیقی بومی باز میگردد و با بیان دوباره آن پس از بازی ها و تغییر فرم های گوناگونی که شنیده ایم، به امری دست میزند که یاد آور گرامی داشتن گذشته است ولو چنان مستحیل شده.

سخن و هدف غایی و انتهایی حسینی نه بر تکیه به گذشته استوار است و نه به پیشروی به جلو بدون نگاه به گذشته. بلکه هر دو را وابسته به هم و در کنار و مکمل یکدیگر میداند.

 

 

منبع: وب سایت شخصی محسن ثقفی