هفت گاه معلق

آهنگسازو نوازنده ویلنسل: فرخزاد لایق

نوازنده ویولن و ویولا: ارسلان کامکار

ناشر: انتشارات هرمس

                         معرفی و نقد: سعید یعقوبیان

 

سعید یعقوبیان:

دو نکته آغازین:

سعی بر آن است تا در حد امکان با نگاهی حداقلی و گذرا به موارد فنی پرداخته شود. خصوصاً اینکه تفاسیر متفاوتی میتوان از این نظر داشت.

 

طبیعی ست که نظرات و برداشت های حسی در خصوص اثر کاملاً شخصی بوده و هرگونه تفسیر دیگری از اثر ممکن خواهد بود.

 

1.همانگونه که از عنوان آلبوم پیداست ، هفت گاه معلق شامل هفت بخش است. هفت بخش نسبتاً کوتاه. گاه اول تا هفتم که طولانیترین شان ( گاه ششم ) شش دقیقه و کل مجموعه در حدود 28 دقیقه است. نامگذاری گاهها با اعداد ترتیبی خود گواه آنست که با مجموعه ای مدون روبه روییم و بهتر است بخش های مختلف ( گاه ها ) به توالی و چینش تعیین شده شنیده شوند. هرچند هریک می تواند مستقل از دیگر گاه ها نیز اثر موسیقایی محسوب گردد. جدا ازین دلیل ، متن هفت گاه معلق نیز گویای این مطلب است که ترتیب گاه ها دارای اهمیت بوده و تم ثابت اثر ، در روند متن تکامل می یابد. ازین نظر هفت گاه معلق را میتوان یک اثر تماتیک برشمرد. به زبان ساده تر کلیت اثر بیانی روایت گونه دارد.

2.شاکله کلی قطعات بر نغمه ثابتی ( به عنوان تونیک ) سوار است ؛ هرچند مرکز ثقل ، در برخی مواقع به فواصل چهارم و پنجم تغییر می یابد.

گاه اول حالتی مقدمه گونه دارد. کشش نت پایه بطور دائم شنیده می شود. از نظر مایه نیز هرچند می توان به چهارگاه اشاره کرد اما گذشته از اینکه در میانه ی گاه  برای لحظاتی ، به فواصل ماژور اشاره می شود ، عدم استفاده از نغمه محسوس ( نت سانسیبل ) فضای چهارگاه را بطور کامل تثبیت نمی کند. گذشته از اینکه درجه دوم ( روتونیک ) که در چهارگاه معمول  دستگاهی ، ربع پرده می باشد در اینجا طبق سیاق مرسوم برای ایجاد فضاهای اینچنینی بویژه در قطعات ارکسترال بصورت نیم پرده استفاده شده که قبلاً نیز توسط دیگر آهنگسازان تجربه شده است ( برای نمونه قطعه چهارگاه شماره دو ساخته علیرضا مشایخی را می توان نام برد ).  اما همین نت که در ایجاد فضای چهارگاه نقش مهمی دارد حضور کمرنگی می یابد که باز در عدم تثبیت مایه نقش داشته و شنونده را در تعلیق رها می سازد. ( علی الخصوص در اتمام گاه ).  در نقطه مقابل در گاه دوم بر درجه دوم تاکید فراوانی شده و گاه دوم ، بر ایست هایی روی این نت پیش رفته و در نهایت روی همین نت معلق می ماند. در همین گاه است که تاکید بر فاصله چهارم فضایی مشابه مایه شوشتری بدست می دهد که این نیز البته قبلاً تجربه شده است و به گوش امروزی غریبه نیست.

(لازم به ذکر است در اینجا به هیچ عنوان قصد آن نیست که کلیت اثر و جنبه های مختلف نگارش آن و رنگ آمیزی هارمونیک آن را به مایه ها و دستگاههای موسیقی محدود کنیم و صرفاً بازگویی تشابهات مدنظر است)

گاه سوم با سه بار تکرار زوزه ی آرشه  شروع می شود. همانند الگوی مشابه در ردیف دستگاهی موسیقی ایران که نت پایه در گوشه های اصلی در روندی بالارونده تغییر می یابد اینجا نیز بر همان منوال ، رفتن به پله ای بالاتر ، حس پیش روندگی گاه ها را به تمامی القا میکند: تاکید بر فاصله پنجم ؛  که در چهارگاه می تواند ورودی به مایه بیداد همایون محسوب گردد ( مثال معروف این تغییر مد ، قطعه چکاد پرویز مشکاتیان است ). از سوی دیگر فاصله پنجم می تواند نسبت به نت سی پایه ، جایگاه مایه دشتی نیز باشد که این اتفاق در گاه چهارم افتاده است. به نظر میرسد این جهت گیری بیشتر مد نظر آهنگساز بوده باشد.  بنابراین نت پنجم گام مفروض ، زمینه را برای ورود به تنالیته دشتی در گاه بعدی به خوبی فراهم می نماید.

ورود چلو در آغاز گاه چهارم ، به یکباره فضای اثر را به مایه دشتی تغییر می دهد که این کار به زیبایی هرچه تمامتر صورت گرفته است. در ادامه ، موتیف تکرار شونده در پس زمینه ، این گاه را به آثار موسیقی مینیمال نزدیک کرده است. به نظر می رسد به فواصل ربع پرده عامدانه اشاره صریحی نشده و ملودی نیز در حرکت خود از روی نغمه روتونیک عبور نمی کند. ویولون اول عبارت اصلی این گاه را سه بار ( بار سوم با تغییری ظریف )  تکرار میکند. عبارتی که روح ناب دشتی در آن متجلی ست.  (عبارتی که حسرت ، با هر نت آن بی ملاحظه در مغز استخوان تزریق می شود. گویی گاه چهارم گریه ایست که حتی فرصت آرام گرفتن نیز به آن داده نمی شود و نابهنگام خفه می شود ) با اینحال غمبار بودن فضای دشتی اینبار با حس هایی همچون حیرت و ترس و تنهایی تجربه می شود. تنهاییی که ویولون اول در بین هیاهوی دنیای پیرامونش دارد. دنیایی که در عین همراهی اش بسیار دور ازوست.

گاه پنجم:  اولین حضور فواصل ربع پرده در این گاه است و چندین بار عبارات ملودیک روی نغمه ربع پرده توقف می یابند. از نظر مایه ، تغییر عمده ای نسبت به گاه قبلی احساس نمی شود هرچند گفتن مایه شور و دشتی  مناسبتر به نظر می رسد. گردش های چند نت نزدیک به هم که گویی در فلاخنی دور خود می چرخند و دست آخر به سمتی نامعلوم رها می شوند ، به همراه پیزیکاتوهای مضطرب و گلیساندوهای بی سرانجام ، فضایی تنش زا را در این گاه ایجاد کرده اند. ( اجرای استادانه ارسلان کامکار نیز در این گاه قابل تحسین است)

علارغم حل های فریبنده و معوق در این گاه ( که در گاه هفتم نیز نمونه هایی ازین دست شنیده  می شود ) ، هرگز پیچیدگی زیاده از حد و آزاردهنده ای در هارمونی وجود ندارد.

گاه ششم بی رمق و محتضر شروع و در فضایی شبیه موسیقی مقامی خراسان به اتمام می رسد. و گاه هفتم : پایانی ست تراژیک و زهرآگین به تلاشی بی ثمر. پس زمینه دوضربی ، باز یادآور الگوی رایج در موسیقی مینیمال است که از لحظه ی 2:34 ، موتیف تکرارشونده چهارضربی نیز بر آن اضافه می شود و این آغازیست بر جمله ای معترض و اوج گیرنده ( در حال و هوایی مشابه مایه اصفهان و شوشتری شاید! ) که نهایتاً این گاه واپسین را با جیغی به اتمام  می رساند. این گاه را تنها باید شنید و هرگونه توضیحی در مورد آن گزاف و بیهوده است.

بدون هیچ عمدی در هیچیک از گاه ها اشاره ی قطعی و صریحی به تنالیته خاصی نشده و همانگونه که قبلاً نیز عنوان شد صرفاً تشابهات مدنظر بوده است. شاید این نیز وجه مهمی از معلق بودن گاه ها بوده باشد.

 

 

3.فرخزاد لایق به عنوان خالق اثر در پشت جلد آلبوم چنین نگاشته است:

 

                   ...روایتی فروتن از تعلیق وجود باژگون ما...

و دومین گام معلق در برگشودن حجم در ساحت موسیقی دستگاهی ایران.  در گام اول ( سفر عسرت با صدای شهرام ناظری ) سازبندی کلاسیک ایرانی ابزار این گشایش بود و در اینجا یک  کوارتت زهی غربی. بستر این حرکت ردیف دستگاهی ایران بوده با نگاهی امروزین و در اندیشه رهایی موسیقی کلاسیک ایران از تغزل به حجم...   به عیار انسانی می اندیشد که فراتر از غم فراق و شوق وصال، به خشم و رنج و حیرت فریاد برمی کشد تا بیرون از حصار تغزل پای به ساحت وجودی گذارد که گوشت و خون دارد و دغدغه ی بیکرانش جز وصف معشوق،رنج و اضطراب و رهایی جاودانه ست...

فرخزاد لایق ، به شغل طبابت مشغول است و مدرک پزشکی خود را با تخصص قلب و عروق از پاریس گرفته است. لایق در حال حاظر مطبی در فرمانیه تهران دارد. از  کودکی ویولون زده و در پاریس با رضا قاسمی محشور بوده است. پس از بازگشت به ایران مدتی نزد مسعود شعاری و مسعود ابراهیمی درسهایی در خصوص سه تار و هارمونی می گیرد. دو گام وی تاحال نشان از نگاهی جستجوگر دارند.

 

 رویکرد آهنگساز و محصول نهایی پیش روی ما ، هفت گاه معلق ، گویای آنست که بطور قطع با حرکتی اوانگارد  رودرروییم. موسیقی تجربی دکتر لایق سنت شکن و پیشگام است. می توان تمامی فاکتورهایی که نظریه پردازان هنری مطرحی همچون پیتر بورگر در خصوص عناصر لازمه موسیقی اوانگارد ، عنوان نموده اند در کار فرخزاد لایق برشمرد. برای مثال از نظرگاه بورگر هنرمند پیشگام فاصله قابل توجهی با محیط  فرهنگی و اجتماعی و هنری خود دارد. ناقد اوضاع اجتماعی روزگارش است. انتقاد می کند ، نفی می کند و حتی اگر خود نیز نتواند ثابت کند ، کارش هنر آینده را رقم می زند. هنری که اکنون رایج است را زیر سوال می برد و راهی دیگر پیش می گیرد.

پیر بولز نیز معتقد است موسیقی اوانگارد در حکم یک نوآوری در ساختار و فرم است ( چیزی که در هفت گاه معلق کاملاً مشهود است ). همچنین عدم قطعیت نت نویسی و منش تعیین ناشده ی فرم و آزادی گزینش ( چه در ساخت و چه در اجرای قطعه ) مختصات این موسیقی را تعیین می کند.

از سوی دیگر مستقل بودن نیز مشخصه مهم دیگر این نوع حرکتهاست. در این خصوص بورگر رابطه جالبی را مطرح نموده است. به عقیده ی وی هرچه آهنگساز از دربار و کلیسا فاصله ی بیشتری داشته باشد حساسیت و احساس مسئولیت اش نسبت به اقبال مردم بیشتر می شود. آهنگساز پیشگام با هرگونه نهادینه شدن موسیقی مخالفت می کند. چه این نهاد خارج از حوزه ی موسیقی باشد و چه در درون آن شکل گرفته باشد.

 

        با در نظر گرفتن اینچنین مشخصاتی ، هفت گاه معلق بطور حتم کاری اوانگارد در حوزه موسیقی ایران به شمار می رود.

5.نکته آخر اینکه ورای تمامی این تحلیل ها که می شود  -چه در خصوص ویژگیهای نوشتاری اثر و چه در خصوص تأثیرات رویکرد ویژه ی خالق اثر در روند موسیقی جدی جامعه-  از جنبه های مختلف برگشود و بحث نمود ، مهمترین نکته برای نگارنده این است که هفت گاه معلق ترجمان فضای امروز جامعه ایران است. از زبان شهر به زبان موسیقی دستگاهی ایران. در چنین ساحتی می توان ادعا نمود که هنرمند با مخاطب خود کاملاً صادق است و از آن بالاتر تلاش بر گفتن واقعیت دارد و از تخیل و دروغ گریزان است. چگونه می شود در شهری که تمامی ذرات آن در هر لحظه درحال فروپاشی و دور شدن از همند و مردمانش در کوچه و خیابان با ابروهایی درهم کشیده نگران و فسرده سربه زیر افکنده و بی مقصد قدم بر میدارند ، شهری که با دود و پارازیت و ترس و اضطراب تعریف می شود نفس کشید و تنها سخن موسیقایی که بر زبان راند دردهای اثیری خیالینی باشد که از پس قرونی تاریک بازپس مانده اند. هفت گاه معلق صدای تهران این سالهاست.

هفت گاه معلق در تلاش است تا طعم تعلیق ، گسیختگی و سقوط چنین جامعه ای را به زبان موسیقی بیان کند. می کوشد تا برای فرار از چارچوبهایی که ذهن هنرمند چنین جامعه ای را به بند کشیده ، راهی دیگر برگزیند.

می شود دور شهر گشت ، تابلوی کنده شده ی نشر چشمه ، دست لرزان صفحات روزنامه ها ، بیکاری پنهان نود درصد جامعه ، تاکسی هایی با ارمغان اخبار تلخ و تلختر از دیروز ، چهره های نگران عابران ، سرمایه هایی که دیگر به هیچ کاری نمی آیند ، کودکان کار پشت چراغ های قرمز و هزاران هزار درد و داغ دیگر را دید ، سر خود را محکم گرفت، به کنج خانه خزید ، همانجا پشت در زانو زد.  و آنگاه کدام بغض توان آن را خواهد داشت که در گاه چهارم با فریادی خود را از گلوگاه رها نسازد؟

به راستی باید خرسند باشیم یا غمگین؟ از اینکه هنرمندی چون فرخزاد لایق می تواند اینچنین صادقانه و بی مرز با ما سخن بگوید و بتواند زبان این ترجمان واقعیت را پیدا کرده و سخن گفتن ازین دست را خود تجربه و پیش روی دیگران قرار دهد ، باید خوشحال باشیم یا از اینکه حیات شهر چنان تاریک و دردآلود شده که ترجمان موسیقایی اش بدین حد تلخ و گزنده است ، باید افسوس بخوریم؟

 

       اما این هفت گاه ، ترجمان هرچه سیاهی که باشد ، خود حرکتی ست به روشنایی و امید...

منبع:  سایت مروات