هفت گاه معلق

آهنگسازو نوازنده ویلنسل: فرخزاد لایق

نوازنده ویولن و ویولا: ارسلان کامکار

ناشر: انتشارات هرمس

                            معرفی و نقد: پویا پورامین

پویا پورامین: چندی پیش خبر انتشار آلبومی از فرخزاد لایق را شنیدم که متاسفانه به دلیل تبلیغات ضعیف و اطلاعات کمی که راجع به این اثر منتشر شد و از آنجایی که پیش از این با آهنگساز آشنا نبودم ترغیب به تهیه‌اش نشدم. یکی دیگراز عوامل این اتفاق عکاسی بسیار پیش پا افتاده و کهنه ایست که نه تنها قرابتی با محتوای اثر ندارد بلکه تصویری معکوس از آنچه شنیده خواهد شد ارائه می‌کند. گرافیکِ کار شده چه در خود محصول چه در تبلیغات بسیار سطحی و از شکل افتاده است. این نا هماهنگی بین موسیقی و تصویری که از آن ارائه می‌شود مسئله‌ی تازه‌ای نیست، اما در این اثر بیشتر خودنمایی می‌کند.

هفت گاهِ معلق بی شک اثری شاخص و بی‌بدیل در موسیقی امروز ماست. اثری که جای خالی‌اش حس می‌شد و انتظار حدوثش می‌رفت. اثری مملو از تکنیکهای فراوان که هیچ کدام از روی خود نمایی نگاشته نشده‌ است و تمام‌وکمال و صادقانه در خدمت موسیقی است. همچنین شناخت خوب آهنگساز از ساختمان و تکنیکهای سازهای ذهی آرشه‌ای، امکانات کوارتت ذهی، موسیقی دستگاهی ایران، موسیقی قرن بیستم و مکاتب گوناگون آن، هفت گاه معلق را تبدیل به یک پلی‌استایلِ (Polystylism) ناب کرده. به عبارتی می‌شود گفت لایق بسیاری از کمبودها را یکجا وارد موسیقی ایرانی (موسیقی که در ایران تولید و عرضه می‌شود) کرده و موفق به خلق اثری شده که حتی برای گوش اشباع شده‌ی امروز ما ( از تلفیق موسیقی ایرانی با هر عنصر هنجار و ناهنجار) بسیار تازه‌گی دارد.

با وجود این که شیوه‌ی ضبط این اثر برای ضبط این نوع موسیقی شیوه‌ی مطلوبی نیست، اما انتخاب ارسلان کامکار برای نواختن ویلن و ویولا هوشمندیِ لایق را نشان می‌دهد. به گمان نگارنده‌ی این سطور کامکار از معدود نوازندگان ایرانی‌است که درست در نقطه‌ی تلاقی موسیقی ایرانی و موسیقی کلاسیک غرب ایستاده و تجربه و دانش مطلوبی برای بیان اثری از این دست را دارد. تکنیک و لهجه و صدادهی ویلنسل هم جای تحسین دارد و لحظه‌ای عقب نمی‌ماند.

گاهِ اول با کورسوی نوری از دل تاریکی شروع می‌شود. فلاژوله‌ها (Flageolet) و پیتزیکاتوها (Pizzicato) به زیبایی با هم ترکیب می‌شوند و آغازی سرد و زیبا شکل می‌گیرد که با تک‌گویی گرم ویلنسل ادامه پیدا می‌کند. مخاطب ایرانی بی‌شک به سرعت با همه چیز آشنا می‌شود و فضای موسیقی برایش تبدیل به فضایی شناخته شده در اعماق دانسته‌ها و خاطراتش خواهد شد. لایق در پنج دقیقه فضای خود را به مخاطب معرفی می‌کند و چیزی کم نمی‌گذارد.

گاهِ دوم تکلیف مخاطب را با مسیری که طی این هفت گاه پیش رو خواهد داشت مشخص می‌کند. از اینجا به بعد با خیال راحت غوطه‌ور شوید، معلق شوید. از اینجا به بعد هر میزان از اثر رنگی تازه ایجاد می‌کند.

گاه پنجم از نقاط شاخص این اثر است. سی ثانیه از از این گاه نگذشته که با خودم فکر می‌کنم اگر همین حالا صدای بیورک (Bjork) را بشنوم هیچ عجیب نخواهد بود. چیزی نمی‌گذرد که انگار نواختن گیتار به سبک جیمی هِندریکس (Jimi hendrix)برق از سرم می‌پراند. چیزی هم نیست، همان سیم، همان آرشه. گاه ششم آسایش خیال است. صداقت خالص خالق این هفت گاه.

گاه هفتم مینیمالیسم ایرانی. اگر در سطور اخیر کمی احساسی شدم بی‌شک چاره‌ای نداشتم. گاه هفتم اشک من را درآورد. اشراف لایق به مینی‌مالیسمِ (Minimalism) آمریکایی هم خود را نشان می‌دهد. شیوایی و خلاقیتی که از گلس (Philip Glass) و نایمن (Michael Nyman) سراغ داریم به زیبایی راه خود را در موسیقی دستگاهی باز می‌کند.در رابطه با « بشارت به روزگار وهن » هم چیزی نمی‌گویم، بشنوید.

احساسات را کنار بگذاریم. همیشه خیال می‌کردم ضبط یک اثر باید به اندازه‌ی خود اثر وزین باشد. یعنی دست کم با اثر هم سطح باشد. به عبارتی لایق اثر باشد. ضبط این اثر اختلاف بسیاری با خود اثر (اثر نوشته شده روی کاغذ و نواخته شده) دارد. گویا کیفیت ضبط و ارائه‌ی یک محصول خوب به مخاطب مشتاق در آخرین درجه‌ی اهمیت بوده. من وارد جزئیات نمی‌شوم و مسئولیتش را به متخصصین حرفه‌ای می‌دهم. اما ناچارم یک مثال بزنم. ریوربی (Reverb) که در این اثر شنیدم بسیار کارنشده و بی ربط به هر نوع ریوربی بود که در این گونه از موسیقی شنیده‌ام. میکس هم هیچ تصویری از یک آنسامل ذهی نمی‌دهد. باقی ماجرا را اهل فن بگویند بهتر است. تولید کننده‌ی محترم موسیقی برای صاحب اثر و مخاطب ارزش قائل باشید.

به هر شکل هفت گاه معلق اثر فرخزاد لایق بارها و بارها ارزش شنیدن دارد.

 

 

منبع: صفحه ی فیس بوک شخصی پویا پورامین