یادگار حبیب

نوازنده سنتور: طلیعه کامران

نوازنده تنبک: حسین تهرانی

موسسه فرنگی هنری آوای باربد

                       معرفی و نقد: آروین صداقت کیش

آروین صداقت کیش: تاریخ موسیقی ما گاه پهلو به پهلوی افسانه‌ها می‌ساید. مقصود تاریخ بسیار دور نیست. از ابن سینا و فارابی و دیگر نام‌های نام‌آور سخن به میان نمی‌آوریم. بحث هزار و دو هزار سال هم در بین نیست. کافی است چند ده سال به گذشته بازگردیم یا حتی دست برروی بعضی شخصیت‌های هم‌عصرمان بگذاریم آن‌گاه تاریخ موسیقی معاصر به سادگی تاریک می‌شود و تنها داستان‌ها می‌مانند.

یکی از این شخصیت‌های معاصر که چهره‌ی هنری‌اش را غبار تاریخ پوشانده است، «حبیب سماعی» است. مساله این نیست که از او کمتر ضبطی باقی مانده است. مساله حتی این نیست که همان چند صفحه‌ی خش‌دار و شکسته هم که باقی مانده، به گفته‌ی هم‌عصرانش مربوط به دوره‌ای نیست که در اوج بود(اگر چه این مسائل از دیدگاه تاریخ موسیقی اهمیتی به‌سزا دارند). بلکه مساله‌ی اصلی آن است که همان اسناد قابل دسترسی در دوره‌ای نزدیک به زمان زندگی او نیز، بر اثر کم‌اهمیت‌انگاری از دسترس ما خارج شده است. همین موضوعات، گاه کار در زمینه‌ی موسیقی معاصر را به کار باستان‌شناسی شبیه می‌سازد که غبار از روی یک واقعه‌ی تاریخی می‌زداید و بخشی از حقیقت آن را کشف می‌کند.

انتشار سی‌دی «یادگار حبیب» و چندی پیش از آن کتابی که(احتمالا) بخش‌هایی از آموزه‌های او- به همت شهاب منا- در آن نغمه‌نگاری شده است، از آن دست وقایعی است که در وهله‌ی نخست کمک می‌کند مهِ انباشته در تاریخ را از روی تصویر یک افسانه اندکی به کنار بزنیم و آن را بهتر بازشناسیم. ضبط‌های موجود در سی‌دی افزون بر گسترش شناخت ما از موسیقی حبیب سماعی، بخش‌های ناگفته‌ای از تاریخ سنتورنوازی معاصر ما را نیز روایت می‌کند، اگر چه به همین اندازه‌ی اندک که معرف نوازنده‌ای توانا، چیره‌دست و آموخته‌ی مکتب او در 6 دهه‌ی پیش باشد.

"طلیعه‌ کامران" شاگرد حبیب سماعی که احتمالا از 1321 تا 1325، در سال‌های نوجوانی از حبیب سماعی (مقارن با سال‌های پایانی عمر وی) درس گرفته و با فاصله‌ی اندکی نزد شاگرد او(مرتضی عبدالرسولی) آن درس‌ها را تکمیل کرده است، بخشی از نواخته‌های خود را که بازه‌ی تاریخی حدودا چهل ساله‌ای را پوشش می‌دهد(از اوایل دهه‌ی 1330 تا دهه‌ی 1370)، به عنوان سندی تاریخی و اجرایی هنرمندانه منتشر کرده است.

نام این سنتورنواز، شاید برای ما در آغاز دهه‌ی پایانی قرن حاضر، تا پیش از این انتشارات نامی چندان آشنا نباشد؛ اما وی در دوران فعالیت موسیقایی، کاملا شناخته شده بود، به گونه‌ای که در 1328 و 1329 در کنسرت‌های انجمن ملی موسیقی به عنوان تک‌نواز شرکت می‌کرده و از موفقیتش در این برنامه‌ها نقل می‌کنند. علاوه بر این «روح‌الله خالقی» در کتاب گرانسنگ‌‌اش از او یاد کرده، نمونه‌ی نوازندگی وی را به عنوان شاهدی از هنرمندی بانوان ایرانی به سفر برده؛ و او را برای تکنوازی به برنامه‌ی «ساز و سخن» دعوت کرده است. جز این‌ها او به مناسبت‌هایی(که در همین ضبط‌ها چند نمونه‌اش موجود است) همنواز استادی در تراز حسین تهرانی می‌شده و همراه ضربی‌خوانی‌های مشهورش(همان‌ها که بیشتر نشان همراهی ساز صبا را بر خود دارند) می‌گشته است. در خاطر داشتن همین چند نکته کافی است تا دست‌کم نظر بخشی از جامعه‌ی موسیقی آن روزگار را در مورد نوازندگی او بدانیم.

از منظر افزایش شناخت و آگاهی ما از شیوه‌ی اجرایی حبیب سماعی اجراهای طلیعه‌ی کامران از چند جنبه واجد ارزش‌اند؛ نخست این که او هنرآموخته‌ی مستقیم حبیب است و دیگر آن که ضبط‌های موجود از اجراهای او با زمانی که از حبیب سماعی درس می‌گرفت فاصله‌ی بسیار‌ اندکی دارند. اجراهای او نشانگر نوعی از سنتورنوازی هستند که پیش از ظهور «فرامرز پایور» و همه‌گیر شدن شیوه‌ی سنتورنوازی‌اش وجود داشت و در حقیقت به شنونده‌ی امروزی می‌گویند تا پیش از آن تغییرات، یک سنتورنواز با استعداد و توانا چه نوع نوازندگی‌ای می‌توانست داشته باشد، یا به بیان دیگر تداوم آن جریان نوازندگی در اواخر دهه‌ی 1320 و دهه‌ی 1330 چه صورتی داشته است.

از این دیدگاه، اجرای همایون موجود در ترک(قطعه) هشتم نمونه‌ی جالب توجهی است، زیرا به احتمال زیاد اواخر دهه‌ی 1320 به‌دست خالقی ضبط شده و طبق گفته‌ی خود نوازنده به دلیل مشابهت محتوایی(به احتمال زیاد) ممکن است بخشی از اجرای همایونی باشد که به سال 1328 در انجمن موسیقی ملی کنسرت داده است. در ضمن طلیعه‌ی کامران بعدها خود، در مصاحبه‌ای تایید می‌کند که همایون را در همان سال‌های پس از مرگ سماعی از مرتضی عبدالرسولی آموخته است. از سوی دیگر اجرای همایون دیگری به همراه تنبک حسین‌ تهرانی(احتمالا ضبط شده به تاریخی پس از نمونه‌ی قبلی) که شباهت‌هایی با ترک هشتم دارد، امکان مطالعه‌ی تفاوت‌ها و شباهت‌های اجرایی نواخته‌های طلیعه‌ی کامران را برای علاقه‌مندان کنجکاوتر فراهم می‌سازد. به علاوه، مقایسه‌ی همین ترک با ابوعطا و دشتی ترک 3 تا 6، با در نظر داشتن این نکته که طلیعه‌ی کامران این آوازها را مستقیما از خود سماعی آموخته است، نشان از یک‌دستی تکنیک‌های اجرایی دارد.

اگر به سبک نوازندگی، سرعت مضراب‌ها، الگوهای مضرابی و سرعت تکلم موسیقی توجه شود، به خوبی ارتباط نوازندگی طلیعه کامران با آن‌چه از حبیب سماعی بر روی صفحات باقی مانده یا از او با واسطه نقل شده است، کاملا روشن می‌شود. تعادل میان ضربه‌ی دو دست، شفافیت و تفکیک ضربات پیاپی، چابکی در مضراب‌زنی، توانایی شگفت‌آور انتقال از یک الگوی مضرابی به الگویی دیگر در سرعت‌های بالا، و به‌ خصوص پیوستگی چشمگیر و تنیدگی زنجیرگون جملات، ویژگی‌هایی است که به خوبی سماعی را در یاد می‌آورد. با بررسی سطحی اجرای کسانی که مستقیما شاگرد وی بوده‌اند،آشکار می‌شود که طلیعه‌ی کامران در سال‌های پس از حبیب، یکی از بهترین مجریان آموزه‌های او و به احتمال قوی چالاک‌ترین نوازنده‌ از میان شاگردان یا پیروان سبک سماعی بوده است(با در نظر گرفتن این نکته که از «پرویز نجومی» هیچ اثری باقی نمانده است).

گذشته از رابطه‌ی این نواخته‌ها با یکی از شخصیت‌های معماگونه‌ی موسیقی معاصر، خود موسیقی نیز به عنوان نمونه‌هایی از سنتورنوازی چند دهه‌ی پیش ارزش شنیدن داشته و گواه نوازنده‌ای بسیار توانا و چابک‌مضراب است که متاسفانه مدت‌ها بدون هیچ سند صوتی تنها نامی در یک کتاب تاریخ موسیقی بود و خاطره‌ای برای انگشت‌شمار موسیقی‌دانانی –هنوز در قیدحیات- که از زبردستی‌اش باخبر بودند.

آثار ضبط شده در سی‌دی مورد بحث را اگر به قصد روشن شدن ویژگی‌های کار هنری طلیعه‌ی کامران بکاویم، تاکید بیشتری بر جنبه‌‌ی نوازندگی دارند. به نظر می‌رسد که این‌ها(به‌ویژه نمونه‌های قدیمی) به طور تمام و کمال آموخته و با تغییراتی اندک اجرا شده‌اند. این امر را به قرینه‌ی شباهت‌های دو اجرای همایون، شباهت نسبی هر دو با اجرای مرتضی عبدالرسولی و تاکید خود نوازنده در مصاحبه‌اش با شهاب منا بر این که آن اجرا محتوایی فراگرفته داشته است، می‌توان حدس زد. علاوه بر این‌ها، گوش سپردن به ترک هفتم، سه‌گاه، که حدودا چهل سال پس از نمونه‌های اولی نواخته شده است، حفظ توانایی‌های نوازندگی طلیعه‌ی کامران را برای دوره‌ای بسیار طولانی(تنها با اندکی تغییر در چابکی مضراب) به خوبی به نمایش می‌گذارد.

اکنون می‌توان به مباحث نخست بازگشت، و به این نگریست که چگونه بخش‌هایی گم شده از دفتر سنتورنوازی، پس از درنگی زیاد، به همت و پافشاری یک محقق(شهاب منا) آن هم به عنوان فرآورده‌ی جانبی یک کار مطالعاتی دامنه‌دارتر(بازیابی میراث باقی‌مانده از شیوه‌ی سنتورنوازان عهد قاجار) دوباره در دسترس موسیقی‌دوستان و موسیقی‌دانان قرار گرفته است.

تا پیش از انتشار سی‌دی یادگار حبیب به‌دست انتشارات آوای باربد، تنها اسنادی که از این گونه‌ی سنتورنوازی در دست بود، چند نمونه‌ی بسیار کوتاه قاجاری، بازیابی نه چندان با کیفیتی از صفحه‌های سماعی، و چند اجرای پراکنده از شاگردان دیگر حبیب(در قالب مجموعه‌هایی مانند صد سال سنتور) و اجراهای گسترده‌تر مجید کیانی را شامل می‌شد. ولی اکنون طولانی‌ترین و با کیفیت‌ترین(قطعا از لحاظ ویژگی‌های ضبط و تا حدودی خصایص نوازندگی) نمونه‌ی اصلی از این نوع نیز در اختیار عموم قرار گرفته تا به قصد مطالعه، یادگیری یک شیوه‌ی نوازندگی یا صرفا لذت موسیقایی از آن بهره گیرند.

با مطرح شدن دوباره‌ی نواخته‌های هنرمندانه‌ی طلیعه‌ی کامران، اکنون به نظر می‌رسد که بخشی از جورچین درهم ریخته‌ی تاریخ موسیقی معاصر در جای درست خود قرار گرفته و شنونده‌ی آگاه به تاریخ موسیقی ایرانی را به این تفکر وامی‌دارد که چگونه اسناد و شواهد به سادگی می‌تواند نادیده انگاشته و از جریان زنده‌ی موسیقی حذف شود. همچنان که حتی گرایش به احیای مجدد شیوه‌ی نوازندگی سماعی(در دهه‌های 60-1350) نیز موجب نشد که این نواخته‌ها به عنوان یک منبع دست اول مورد توجه قرار گیرد و استفاده شود.

 

 

منبع: سایت لوح