آواز دولاب

آهنگساز و نوازنده سه تار: علیرضا گلشن

نوازنده تنبک: کریم ابراهیمی

نوازنده کوزه: مسعود تورع

حوزه هنری فارس

                               معرفی و نقد: کاوه پیمان

کاوه پیمان: آواز دولاب اثری است موسیقی محور.با وجود اینکه به گروه آثار تکنوازی تعلق دارد،جنبه های صوتی-موسیقایی آن،نسبت به وجوه تکنوازانه برجسته تر است.بسیاری از آثار موسیقی با وجود اینکه با یک ساز اجرا شده اند،بار جنبه های ویرتئوزیته آن ها کم تر از اندیشه موسیقایی درون اثر هستند.به دیگر معنی تفکر آهنگسازانه ای که در آن گنجیده شده،تکنیک نوازندگی را تحت الشعاع قرار داده است.از طرفی بیان اندیشه ای خاص،نیازمند وجود امکانات تکنیکی است.امکاناتی که گلشن –برای پدید آوردن اثرش-یا آن ها را در دست و پنجه اش فراهم آورده،یا اثرش را بر مبنای داشته هایش آفریده.البته باید گفت این موضوع دو روی یک سکه اند و نمی توان آن ها را از هم تفکیک کرد.با این وجود بسیارند نوازندگانی که سخت کوشیده اند تا توانایی های تکنیکی خود را بالا برده تا امکان اجرای خواسته هایشان را فراهم آورند. تقسیم بندی آثار تکنوازی به دو گروه موسیقی محور و تکنیک محور البته به معنی ارزشگذاری نمی باشد.

نزدیک به ده سال پیش علیرضا گلشن-که تازه از تحصیل زبان و ادبیات فارسی فارغ شده بود-را در جمعی دوستانه ملاقات کردم.همانجا بود که اول بارآواز دولاب را شنیدم.همان وقت-و هم اکنون-به نظر اثری متفاوت می آمد.استفاده از برآیندهای خاص صوتی،ریتم های غیر کلاسیک و ملودی های غیر وابسته به مرکزیت تن،آواز دولاب را به اثری پیشرو در عرصه تکنوازی سه تار و آواسازی بدل کرده است.وجود تنوع(به عنوان یکی از ارکان جمال شناسی)در رنگ آمیزی،ساختارشکنی در محتوای اجرایی ساز سه تار و کندوکاو در ریتم های مختلط باعث شده شنونده سرگرم فضاهای نوین شود و کم تر به نقصان جمله پردازی توجه کند.هم این دلیلی است که نمی توان آواز دولاب را اثری کلاسیک دانست.اینکه نوازنده-نواساز چقدر خود را تابع موسیقی دستگاهی قرار داده است،در ادامه گفته خواهد شد.چرا که به کارگیری برخی عناصر موسیقی کلاسیک ایرانی در پاره ای از بخش ها ،قدری ایجاد حس هم کیش پنداری نموده است.

آنچه از آواز دولاب شنیده می شود،از جهت سونوریته ساز و محتوای موسیقی آ ن را به اثری چند فرهنگی سوق داده است.طبیعتی که هر ذهن خلاق و نوگرا،ممکن است به سوی آن کشیده شود.سمت و سویی که برای دست یابی به فضای مورد نظر،باعث شده از تکنیک های متداول سه تار نوازی کم تر استفاده شود.به جز در برخی قطعات،ملودی پردازی کم رنگ است و موسیقی بیشتر بر مدار جریانی فکری-تصویری حرکت می کند.پرهیز از روند نغمه پردازی رایج در موسیقی دستگاهی،حالت روایی آواز دولاب را اثر بخش کرده است.وجود نت های پدال در سیم اول و اجرای ملودی های پرداخته نشده در سیم دوم-بخصوص در قطعاتی که کم تر بیانی کلاسیک دارند-،انگاره های ریتمیک-ملودیک تدریجا کند و تند شونده،ایجاد فضای صوتی با اجرای تک نغمه ها و تقویت طنین با ابزار صدابرداری و عدم وابستگی به "مد" در بعضی قطعات،از خصوصیات آواز دولاب هستند.

مجموعه با صدای کوزه آغاز می شود.ضربه هایی که نبودشان،از شروع خوش آهنگ آکورد شکسته ی دیسونانس چیزی نمی کاست.خیال انگیزی نغمه هایی که یکایک به وضوح شنیده می شوند،با فواصلی شبیه به آواز بیات اصفهان رنگ می گیرند.هرچند که تبعیتی از فواصل بیات اصفهان-نه به شکل قدیم و نه به شکل جدید-وجود ندارد و بهتر است فواصل ملودیک را مینور هارمونیک پنداشت.البته در بخش هایی که از وزن های موسیقی کلاسیک ایرانی(مانند دور رمل) استفاده شده است،فواصل نیز اغلب به شکل دستگاهی خود تغییر کرده اند.ریتم به عنوان عنصر وحدت بخش کل مجموعه،حرکتی جنبش بخش آفریده است.در مجموع بهتر است قطعات را به عنوان یک کل در نظر گرفت.همانطور که بسیاری از آثار روایی دارای این خصوصیت هستند.

مجموعه آواز دولاب را می توان از سه منظر مرد مطالعه قرار داد.اول قطعاتی که کمترین وابستگی به موسیقی ایرانی دارند مانند چرخ چاه و تهوع.دوم قطعاتی که هردو گرایش نوین و کلاسیک را در خود دارند.مانند آواز دولاب و پارالاکس.گروه سوم آن هایی که حداقل از نظر فواصل بر مبنای موسیقی دستگاهی می باشند.هرچند که در روند آن ها کم تر به ردیف موسیقی ایرانی توجه شده است.اینکه این پرهیز آگاهانه است،بر اساس دریافتی شخصی است یا دانشی سطحی از موسیقی ایرانی،جای سوال است.باری من آنچه را که می شنوم تحلیل می کنم و دریافت من از خود اثر است.

در قطعات گروه اول-که عموما معیارهای زیبا شناختی آن ها در موسیقی ایران هنوز تثبیت نشده اند و از طرفی محصول لحظه های شخصی و بداهه پردازانه صاحب اثر است،از همین روی نمی توان واژه آهنگسازی را به مفهوم کلاسیک آن برای آن ها به کار برد-اظهار نظر شاید کم تر بتواند بر اساس منطق باشد.چرا که در این باره از کم ترین معیارهای شناختی برخورداریم.در گروه دوم که قطعاتی چندگونه هستند تلاش شده تا از دو یا چند نوع بیان،برای روایت داستانی استفاده شود.تا اینجا باید گفت بیشترین موفقیت اثر در دو گونه اخیر است.چرا که صدادهی،تکنیک و وضعیت تنال موسیقی در این بخش کم ترین خویشاندی را با موسیقی ایرانی دارد و از طرفی پیشینه جوان این نوع موسیقی،باعث می شود معیار تشخیص کیفیت،تنها ذوق و برداشت شخصی باشد.بنابراین در این موضع تکثر آرا وجود خواهد داشت که پذیرش آن خود نشانه رشد و مدنیت است.بنابراین بی راه نبیست که یکسره هر آنچه در تحلیل یک اثر هنری،آن هم از نوع غیر کلاسیک گفته می شود را سست پی دانست.

گروه سوم از مجموعه آواز دولاب قطعاتی هستند که در بناسازی آن ها تلاش شده تا پیمان سه تار با موسیقی دستگاهی، کم تر بی جان شود.عهدی که عمرش هم اندازه موسیقی ایرانی و سه تار است.مسیر تاریخی که امروز برخی شناسه هایش مشخص شده و از گذر این مسیر تاریخی چیزهایی در بستر فرهنگی شنیداری ما به جا مانده.نغمه هایی که پس ذهن قوام گرفته اند.و چه می شود کرد که هر آنچه از ما می گذرد را با آن کاری است.

موسیقی گلشن در قطعات نوع سوم دگره هایی است از ایده های پیشین او(در همین مجموعه).ساختار ریتمیک آن ها محصول نگاه جدید به ادوار ایقاعی است.نگاهی که ریشه تاریخ موسیقی ایران دراد اما نمود اینچنینش را- در محتوایی آزادتر و غنی تر-مدیون حسین علیزاده است.شکل مکتبی که راه فرار از تاثیر آن وجود ندارد.شاید بتوان از تاثیر شیوه تکنوازانه او گذشت،اما اندیشه های نوین او در ذهن هر هنرمندی جاری است.

موسیقی ای که گلشن بر اساس فواصل موسیقی دستگاه با ریتم های شکسته بنا کرده است،نه تنها از منظر محتوا که از نظر صدادهی،تکنیک و روند جریان موسیقی-بخصوص در دوسار و پنجه شعری-هویتی نیمه شناختی دارند.اما آن چه از کل اثر دریافت می شود خاطره هایی صوتی است که شاید در پرداختی دیگر بتوانند از غنای بیشتری برخوردار شوند.خاطره هایی که به هر حال خاطره می مانند و هر آنچه در ذهن به شکل "یاد" می ماند،اغلب زیباست.

منبع: گزارش موسیقی